شما در این بخش می توانید ایده های خود را تعریف کنید:)

ایده ات را بنویس!

به سرمایه گذار احتیاج دارمبه هم تیمی احتیاج دارم

10 گام برای تبدیل شدن از کارمند به یک کارآفرین

بسیاری از ما در مقاطع مختلف از زندگی با رویای تحقق کسب و کار خود به فکر استعفاء و خداحافظی از زندگی کارمندی می افتیم. در بسیاری موارد، این وسوسه شیرین شروع کسب و کار شخصی با مشاهده تجارب موفقیت آمیز دیگران در راه اندازی به اصطلاح بیزنس خود شدت بیشتری نیز به خود می گیرد. تا جایی که هر زمانی و در هر مکانی با مشاهده فروشگاهها و محصولات مختلف، ایده های متنوعی به ذهنمان خطور می کند و همان لحظه شروع به رویا پردازی و تصور خودمان به عنوان مالک آن کسب و کار موفق می کنیم.

اما براستی  چه زمانی برای رها کردن شغل کارمندی و شروع زندگی کارآفرینی مناسب است؟

در طول 10 گام زیر، آمادگی لازم برای این امر در شما ایجاد می گردد:

#1 به هیچ عنوان کارمندی را رها نکنید
این جمله شاید در ابتدا عجیب و تا حدی احمقانه به نظر آید ولی واقعیت همین است: از کارمندی کنار نکشید مگر قبل از آن نکات #2 و #3 از این لیست را رعایت کرده باشید.

#2 شروع به پس انداز کردن کنید

شما نمی توانید بدون داشتن اندوخته ای حتی اندک به فکر رها کردن شغل فعلی خود باشید. چرا که اولین ضرورت ایجاد کسب و کار برای یک کارآفرین بهره گیری از فکر آزاد و قدرت تصمیم گیری بالا است. اما بدون داشتن اندک اندوخته مالی، این نگرانی از مخارج روزمره است که بخش قابل توجهی از فکر و ذکر شما را به خود مشغول می کند و بازدهی کار شما را کاهش می دهد. در این مسیر، خروجی دلخواه شما با از دست دادن زمان بدست نمی آید.

#3 شروع به کاشتن بذر نمایید

این شاید یکی از مهمترین اموری باشد که شما می توانید در حین کارمندی به آن بپردازید.

بذر کاشتن می تواند هر جنبه و وجهی داشته باشد، از ملاقات با افراد جدید در جهت غنی سازی شبکه کاری خود تا خواندن کتابهای مفید در جهت اهداف خود.

در واقع اگر بذری نکارید، و یا از نحوه کاشت بذر آکاهی نداشته باشید، بهتر است در شغل فعلی خود بمانید و با حقوق و مزایای فعلی آن در زندگی خود قناعت پیشه کنید.

#4 فروش را بیاموزید

اگر تا کنون چیزی به کسی نفروخته اید، زمان آن رسیده که این کار را انجام دهید.

از فروش لباس و کفش خود در وب سایت دیوار شروع کنید. در اصل بهترین روش برای یادگیری فروش همان آزمون و خطاست. سعی در خواندن ذهن افراد در هنگام خرید کنید. عواملی که آنها را ترغیب به خرید می کنند یا از خرید آنها جلوگیری می کنند را بشناسید.

محصولات خود را در فضای آنلاین بفروشید، حتی می توانید آنها را در محیط آفلاین و در بین دوستان خود بفروشید. نکته مهم در این میان، شناختن شاخص ها و معیارهای ارزیابی فروش است. به عنوان مثال، می بایست به چند نفر در مورد محصول خود توضیح دهید تا در نهایت به خرید یک نفر منجر شود. (تعداد این افراد در ابتدا بیشتر از 100 می باشد.)

#5 هر روز بنویسید

با یادگیری هنر نوشتن، می توانید محصولات بیشتری بفروشید. هر چند در ابتدا کمی بی ارتباط به مهارتهای فروش به نظر آید، اما با نوشتن است که می توانید هنر داستان سرایی و توصیف محصول را در قالب حکایت بدست آورید. بدیهی است که این هنر یک شبه بدست نخواهد آمد و دستیابی به آن نیاز به نوشتن حداقل یک متن کوتاه در روز دارد.

#6 نحوه پیچ کردن (معرفی کوتاه) ایده و محصولات خود را تمرین کنید

ممکن است ایده و محصولات خود را به 10 ها نفر معرفی کنید و بازخورد منفی از تمامی آنها دریافت کنید. شاید این نظرات منفی در ابتدای راه این ناامید کننده باشد، اما در اصل، شما در این مسیر نحوه معرفی ایده و محصولات خود را می آموزید. به عبارت کلی، کارآفرینان باید Pitch Master نیز باشند.  چرا که داشتن بهترین محصول یا ایده بدون بهره گیری از مهارت معرفی آن نتیجه ای به همراه نخواهد داشت.

 

با تمرین، تمرین و فقط تمرین است که شناخت کافی از محتوای مورد علاقه و جذاب برای مشتریان را بدست آورده، در امر معرفی محصولات و ایده های خود ماهر می شوید.

#7 در درون شرکت و خارج از آن شبکه سازی کنید

یک کارآفرین باید یک Super Networker نیز باشد. با افراد در درون سازمان و خارج از آن ملاقات کنید و به جایگاهی در ارتباط برسید که در هنگام بروز مسئله یا مشکل برای آنها، اولین اسمی که به فکرشان خطور می کند اسم شما باشد. همواره به یاد داشته باشید که افراد دوستانی دارند که آنها نیز دوستانی دارند، چه بسا در لحظه ای خاص از رشد کسب و کار شما، دوستی در این میان باعث جهش نجومی آن شود.

#8 پلتفرم های مربوط به بازایابی را بشناسید

برای آگاهی از استراتژی های بازاریابی، تنها صحبت کردن در مورد آنها کافی نیست. برای شما به عنوان یک کارآفرین، کسب دانش از نحوه مدیریت و اجرای تکنیک های مختلف SEO، بازاریابی در شبکه های اجتماعی و تفاوت روشها ضروری است.

#9 از همان ابتدا به فکر ایجاد مجموعه Follower های خود باشید

از زمان کاشت بذرهای کسب و کار خود، به فکر ایجاد و بسط دنبال کننده های خود باشید. دنبال کننده های آغازین افرادی هستند که وضعیت کسب و کار شما برای آنها مهم است. این که هنوز محصولی برای فروش ندارید آنچنان اهمیت ندارد. شما می توانید از این مجموعه برای آزمایش محصولات و ایده های خود استفاده کنید.

بعد از مدتی افراد به شما اعتماد می کنند و زمانی که این اعتماد را بدست آورید، از نظرات صادقانه آنها بهره مند می شوید. در واقع این نظرات است که مسیر پیشرفت را به شما نشان می دهند.

#10  اولین محصول خود را بفروشید

پس از ایجاد شبکه دنبال کنندگان خود و ایجاد اعتماد بین آنها، اکنون زمان آن رسیده که شروع به فروش نمایید.

مهم نیست که چیزی که می فروشید محصول خودتان باشد یا دیگری. بلکه نکته با اهمیت در اینجا رسیدن به درجه ای از اطمینان است که برای محصولات مشتری دارید. اینجاست که می توانید قید کارمندی را بزنید و قدم به دنیای کارآفرینی بگذارید.

لینک مرتبط: اصول اولیه معرفی کوتاه (Pitch) به سرمایه گذاران جهت جذب سرمایه استارتاپ

سرمایه گذاری جمعی با درخواست مقدار کمی پول از تعداد زیادی از افراد، روشی برای افزایش سرمایه است. به طور سنتی، تامین مالی یک کسب و کار، پروژه یا سرمایه گذاری شامل درخواست از چند نفر برای جمع آوری مقدار زیادی پول می شود. Crowdfunding این ایده را با استفاده از اینترنت برای صحبت با هزاران نفر یا میلیون ها نفر از سرمایه گذاران بالقوه تغییر می دهد. به طور معمول، افرادی که به دنبال وجوه مالی هستند، یک نمایه از پروژه خود را بر روی وب سایت ایجاد می کنند. سپس می توانند در کنار شبکه های سنتی دوستان، آشنایان خانوادگی و کار، برای جمع آوری پول از رسانه های اجتماعی استفاده کنند.

سرمایه گذاری جمعی در یک نگاه

سرمایه گذاری جمعی یک روش افزایش سرمایه از طریق تلاش جمعی دوستان، خانواده، مشتریان و سرمایه گذاران فردی است. این رویکرد به تلاش جمعی یک مجموعه بزرگ از افراد در درجه اول آنلاین از طریق رسانه های اجتماعی و پلتفرم های جمع آوری اطلاعات وابسته است و شبکه های آن ها را اهرمی برای قرار گرفتن در دسترس و معرض دید افراد قرار می دهد.

تفاوت سرمایه گذاری جمعی با روشهای دیگر سرمایه گذاری چیست؟

سرمایه گذاری جمعی اساسا مخالف رویکرد جریان اصلی امور مالی کسب و کار است. به طور سنتی، اگر می خواهید سرمایه را برای شروع کسب و کار یا راه اندازی یک محصول جدید بیاورید، باید مدل کسب و کار، تحقیقات بازار و نمونه اولیه خود را آماده کنید و سپس ایده خود را به یک  جمع محدود یا افراد یا موسسات ثروتمند بسپارید. این منابع مالی عبارتند از بانک ها، فرشتگان سرمایه گذاری یا شرکت های سرمایه گذاری ریسک پذیر، که در واقع گزینه های شما را محدود به چند بازیکن اصلی می کند.

از سوی دیگر، پلتفرم Crowdfunding این قاعده را با معرفی کارآفرین، پلت فرم واحد برای ساخت، نمایش و اشتراک منابع خود به پایان می رساند. همچنین با استفاده از شبکه گسترده افراد، این روش به طور چشمگیری مدل سنتی را بهبود می بخشد. به طور سنتی، شما باید ماه ها از طریق شبکه شخصی خود به جستجو بپردازید، سرمایه گذاران بالقوه را بررسی کرده  و زمان و پول خود را برای جلوگیری از آن ها صرف کنید. با Crowdfunding، شما فرصت بیشتری برای رو به رو شدن با گروه های علاقه مندتر خواهید داشت و روش های بیشتری برای کمک به رشد کسب و کار خود به آن ها می دهید.

مزایای سرمایه گذاری جمعی

مزایای crowdfunding بیش از روش های سنتی است. در اینجا فقط تعداد کمی از مزایای احتمالی وجود دارد که به صورت خلاصه هر یک را توضیح می دهیم.

کشش:

وقتی یک کمپین crowdfunding را مدیریت می کنید، شما همچنین می توانید برای استارتاپ خود کشش ایجاد کنید. این اتفاق می تواند از طریق تعداد زیادی از پشتیبانان، پیش سفارش محصولات یا خدمات پیشنهادات استارتاپ خود و یا مقدار قابل توجهی از علاقه رسانه ها نشان داده شود. ایجاد کشش یک گام مهمی برای اثبات موفقیت و آماده شدن برای گردهمایی سرمایه گذاران است.

اثبات اجتماعی:

هنگامی که مشتریان بالقوه به محصول یا خدمات استارتاپ شما علاقه مند هستند، شما اثبات اجتماعی را ایجاد کرده اید. این اساسا نشان می دهد که افراد دیگر به آنچه شما انجام می دهید باور دارند. راه دیگری برای تولید اثبات اجتماعی این است که مشاوران برجسته در زمینه های مرتبط را به کار بگیرند.

پوشش خبری:

پوشش رسانه ای مفید می تواند شامل نمایش یک ویژگی شرکت شما در یک ایستگاه خبری مشهور، وبلاگ یا انتشارات چاپی باشد. پوشش مطبوعات بازدید شما را در کمپین افزایش می دهد و آگاهی از برند را برای استارتاپ شما ایجاد می کند. این نیز یک روش عالی برای تهیه پشتیبان خارج از شبکه شخصی است.

بازاریابی:

در طول دوره های Crowdfunding خود، شما می توانید فرصتی برای جذب طرفداران و رشد مخاطبان خود داشته باشید. نتیجه؟ کمپین شما همزمان با بازاریابی برای استارتاپ شما دو برابر شده است!

علاقه سرمایه گذار بالقوه:

سرمایه گذاران به کارآفرینی های بلند همتانه ای علاقه مند هستند که ایده های جذاب و با اثبات اجتماعی را پیدا کنند. اگرچه آنها در مورد محصول جدید خود در یک وبلاگ محبوب مطالعه می کنند یا در مورد کمپین های ابتکاری خود از یک دوست می شنوند، اما یک crowdfund موفقیت آمیز یک راه عالی برای جذب سرمایه گذاران است.

انواع Crowdfunding ها

  1. Crowdfunding مبتنی بر پاداش

پشتیبانان در Crowdfunding مبتنی بر پاداش، به طور معمول مبلغ کوچکی از پول (معمولا بین 1 تا 1000 دلار، اما گاهی اوقات بیشتر) در برابر پاداش کمک می کنند. برای این پاداش اغلب آیتم هایی مانند یک ساعت، آلبوم یا یک فیلم تولید می شود.  به عنوان مثال سرمایه گذار می تواند محصول یا لایسنس آن را با تخفیف بخرد.

Kickstarter و Indiegogo دو پلتفرم محبوب پلتفرم مبتنی بر پاداش هستند اما بسیاری از پلتفرم های دیگر وجود دارد. در حالی که برخی از نکات و استراتژی ها به شکل های دیگری از CrowdFunding اعمال می شود، این مجموعه تقریبا به طور کامل بر مبنای پاداش تمرکز دارد.

  1. اهدا

اهدا کنندگان در CrowdFunding مبتنی بر اهدا به طور کلی مقادیر کمی پرداخت می کنند. (معمولا بین 1 تا 1000 دلار، اما گاهی اوقات بیشتر). همانطور که از نام آن مشخص است در بسیاری از CrowdFunding مبتنی بر اهدا، همیشه پاداشی فراتر از قدردانی سازنده یا ذینفع پروژه (و احتمالا کسر مالیات) وجود ندارد.  CrowdFunding مبتنی بر اهدا سرمایه را بدون انگیزه یا به دلیلی مانند حفاری یک چاه یا ساختن یک مدرسه در آفریقا یا برای کمک به خیریه ها مانند پرداخت صورتحساب هزینه های درمانی فرد یا پزشکی انجام می دهند.

GoFundMe و Crowdrise دو پلتفرم محبوب مبتنی بر اهدا هستند اما تعداد زیادی دیگر از آنها وجود دارد. شما همچنین می توانید CrowdFunding  مبتنی بر اهدا را بر اساس Indiego و حتی Kickstarter انجام دهید، اما باید از راهنمایی های هر پلتفرم آگاه باشید. به عنوان مثال، در Kickstarter شما نمی توانید قول دهید که کمک های مالی را که به یک موسسه خیریه یا به علت دیگر جمع شده است، اهدا  می کنید.

  1. CrowdFunding مبتنی بر مشارکت

سرمایه گذاران در CrowdFunding مبتنی بر مشارکت با جمع آوری مقدار بیشتری از پول (حداقل 1000 دلار و اغلب خیلی بیشتر) فعالیت می کنند. هنگامی که سرمایه گذاران پول می گیرند، پاداش دریافت نمی کنند، بلکه به جای آن، یک بخش کوچکی از سهام در شرکت به خود اختصاص می دهند.

در نتیجه، CrowdFunding مبتنی بر مشارکت به طور معمول به منظور جمع آوری پول نه تنها برای یک پروژه خلاقانه یا علمی بلکه برای سرمایه گذاری در راه اندازی یا رشد شرکت استفاده می شود. اغلب این شرکت ها به جمع آوری پول با استفاده از سرمایه گذاران فرشته یا سرمایه داران ریسک ادامه می دهند.

AngelList و Crowdfunder دو مورد از محبوب ترین پلتفرم های سهامدارانه crowdfunding در ایالات متحده هستند، اما تعداد زیادی دیگر از آنها وجود دارد. Fundable، EarlyShares و CircleUp دیگر پلتفرم های محبوب  در ایالات متحده می باشند و Crowdcube و Seedrs در U.K.  و اروپا محبوب هستند.

  1. crowdfunding مبتنی بر وام

در crowdfunding مبتنی بر وام، این «پشتیبانان» یا «اهدا کنندگان» نیستند که پول را اهدا می کنند، بلکه وام دهندگانند که سرمایه گذاری می کنند. (گاهی اوقات این وام دهنده ها سرمایه گذاران نامیده می شوند).

بر خلاف دیگر شکل هایcrowdfunding، این یک مبادله برای پاداش یا مشارکت نیست. سرمایه گذاران پاداش و بخشی از سهام شرکت را دریافت نمی کنند، بلکه در عوض، وام می دهند و منتظر می مانند تا سود اصلی سرمایه پرداخت شود.

بنابراین بسیار شبیه به وام از بانک است، اما به جای قرض دادن یک مقدار بزرگتر از یک بانک، شما پول کوچکتری از چند نفر قرض می گیرید.

برگرفته از سایت های:

https://www.ukcfa.org.uk/what-is-crowdfunding/

https://www.fundable.com/crowdfunding101/benefits-of-crowdfunding

 

چگونه استارتاپ شما می تواند با غول های دنیای فناوری رقابت کند؟ ( بخش دوم)

شاید به سختی بتوان ایده ی کسب و کاری را پیدا کرد که تاکنون کسی وارد آن حیطه نشده باشد، و یا بازار و صنعت مربوط به آن ایده، توسط شرکتهای بزرگ و با ثبات کشف نشده باشد. بنابراین، اغلب استارتاپ ها مجبور به رقابت با کمپانی های بزرگ و با سابقه می باشند. در قسمت اول مقاله “چگونه استارتاپ شما می تواند با غول های دنیای فناوری رقابت کند؟” به بررسی برتری هایی که استارتاپ ها نسبت به شرکت های بزرگ دارند پرداختیم. در این مقاله قصد داریم راهکارهایی را ارائه دهیم تا استارتاپ ها  بتوانند از مزیت های ذاتی خود به بهترین شکل استفاده کرده و به رقابت بپردازند.

 

راهکارهای رقابتی برای استارتاپ ها:

  • برند سازی بر اساس ارزش ها و فرهنگ های درون سازمانی

هنگام مقایسه ی شرکت های بزرگ با استارتاپ ها، مزیت منحصر بفردی در استارتاپ ها به چشم می خورد. استارتاپ ها حول فرهنگ کارمندان خود، دید بلند مدت و روابط درون سازمانی خود شکل می گیرند. برای اینکه بتوانید با در بازار به رقابت بپردازید، ارزش ها و فرهنگ درون سازمانی خود را تبدیل به هویت برند خود کنید.

برند فقط یک لوگو و یک نام نیست، بلکه در هر قسمت از نهاد شما هویداست. ارزش ها و فرهنگ های درونی شما باید در هریک از تبلیغات رسانه ای، وب سایت و محصولات شما نمایان باشد. استارتاپ ها می توانند، با کمک از برند سازی فرهنگی و ارزشی خود، سرمایه گزاران، کارمندان و کمک های مالی را به طرف خود جلب کنند.

  • ایجاد محیط کاری چابک و چالاک

ما در قسمت اول این سری مقالات به چابکی محیط کاری استارتاپ ها اشاره ای کردیم، اما این چابکی به چه معناست؟ به طور خلاصه، شرکت های بزرگ به دلیل ارتفاع هرم سازمانی خود و کاغذ بازی، در فرایند تصمیم گیری و اجرا دچار اتلاف زمان می شوند. در حالی که استارتاپ ها خیلی سریع (حتی با یک تصمیم گیری شفاهی) می توانند پروژه ها، بازار مشتریان و حتی اهداف خود را عوض کنند. چنین انعطاف پذیری در شرکت های بزرگ، به دلیل وجود واحد های فراوان، تقریبا غیر ممکن است. در مقابل، استارتاپ ها باید در محیطی با جریان کاری سریع شکل بگیرند تا بتوانند عکس العمل سریع نشان دادن را تبدیل به بخشی از فرهنگ تیمی خود کرده و بدین ترتیب مشتریان را سریع تر جذب کنند.

  • ساده سازی ساختار پروژه ها

استارتاپ ها در مقوله ی ایجاد ساختار برای پروژه ها نیز دارای مزیت می باشند. شرکت کوچک می توانند از پلتفرم های ساده ای نظیر Asana و Trello برای مدیریت پروژه های خود استفاده کنند. در حالی که این نرم افزار ها در شرکت های بزرگ، تنها در مدیریت تیم های کوچک و یا واحد های کوچک کاربرد دارند، و برای مدیریت کل شرکت قابل استفاده نمی باشند. این امر باعث می شود پروژه های کوچک سریع تر به اتمام برسند و درنتیجه سریع تر می توان به اهداف بزرگتر رسید.

در واقع، ترکیب این ساختار مدیریت پروژه های سریع با محیط چابک است که باعث جذاب شدن استارتاپ ها برای سرمایه گذاران شده است.

  • شبکه سازی زودهنگام و مداوم

فرصت های فراوانی برای شرکت های بزرگ و همچنین استارتاپ ها جهت شبکه سازی وجود دارد. یکی از دلایل اهمیت شبکه سازی در استارتاپها، ارتباط مدیرعامل و سایر مدیران ارشد با سرمایه گذاران است. این در حالی است که در شرکت های بزرگ، شبکه سازی به سختی بین دو فرد عالی مقام ایجاد می شود. این باعث می شود که همکاری با یک شرکت بزرگ بسیار سخت تر و خلاصه تر شود. در حالی که استارتاپ ها بیشتر به مقوله ی تجربه ی کاربری سرمایه گذاران و کارکنان اهمیت می دهند. به همین جهت استارتاپ ها باید بیشتر از کارکنان خود بخواهند که با استارتاپ های دیگر، سرمایه گذاران و مشتریان ارتباطات موثر و مفید برقرار کنند.

  • تجربه کاربری، پشتیبانی مشتری و وفاداری

در حالیکه به دست اوردن مشتریان وفادار به برند کار بسیار سختی است، از دست دادن آنها در این بازار پر رقابت بسیار آسان است. شرکت های بزرگ، بیشتر به دلیل تبلیغات وسیع خود، تاریخچه و رضایت مشتریان خود شناخته شده اند. این در حالی است که تعداد کمی از مدیران عامل شرکت های بزرگ، اطلاعاتی از شخص به شخص مشتریان خود و یا دلیل انتخاب برند آنان دارند و اغلب دانش آنها در این ضمینه به صورت داده های آماری می باشد.

در طرف دیگر، استارتاپ ها از نظر پشتیبانی از مشتریان و تجربه کاربری در موقعیت منحصر به فردی قرار دارند. هر کدام از اعضا تیم استارتاپ می توانند با مشتریان ارتباط برقرار کرده و به از آنها بازخورد بگیرند و یا پشتیبانی را ارائه دهند که این امر باعث به وجود آمدن وفاداری در بین مشتریان می شود.

چند نکته مهم

  • استارتاپ ها اعضا کمتری نسبت به شرکت های بزرگ دارند، ولی باید توجه داشت که اعضا استارتاپ اغلب در حیطه های کاری مختلفی فعالیت می کنند در حالی که این موضوع در شرکت های بزرگ وجود ندارد.
  • استارتاپ ها به اعضا خود امکان رشد فردی بیشتری را در زمینه های مختلف ازجمله رهبری ارائه می دهند.
  • استارتاپ ها موقعیت مناسبی برای فارغ التحصیلان ارائه می کنند تا بتوانند مهارت های خود را تقویت کنند و کسب و کار های خود را تاسیس کنند.
  • فرد گرایی و همکاری درون سازمانی بخش جدا ناپذیر از فرهنگ استارتاپ هستند. این امر باعث می شود استارتاپ ها بتوانند خود را در بازار شرکت های بزرگ جا کنند.

نتیجه گیری

چه همین حالا عضو تیم استارتاپ باشید، چه در فکر وارد شدن در یک تیم باشید، موارد زیر را در نظر بگیرید:

  • شناخته شدن فردی و پیشرفت شخصی برای هر عضو در استارتاپ بسیار مهم است. ( این امر در شرکت های بزرگ کمتر دیده می شود.)
  • استارتاپ خود را با تمرکز بر ویژگی های منحصر به فرد آن، از بقیه شرکت های بزرگ متمایز کنید. مشتریان واقعی مزیت های شرکت شما را خواهند دید و بدون معطلی به سمت شما روانه خواهند شد.

برگرفته از: thestartupmag

 

20 سوال برای ارزیابی ایده ی یک استارتاپ به کار می رود که در ادامه هریک را توضیح خواهیم داد.

1-با این ایده چه مشکلی را شما حل میکنید؟

اگر نتوانید مشکلی را مطرح کنید که استارتاپ شما پاسخی برای حل آن مشکل ارائه میکند، احتمالا استارتاپ شما موفق نخواهد بود!

شروع یک استارتاپ موفق به این شکل خواهد بود: بررسی صنعت(یا بازار کار)، صحبت با مشتریان، تحقیق در مورد تاریخچه بازاری که در آن فعالیت خواهید داشت و شناسایی نقطه ضعف بازار .

2-چه تلاش هایی برای حل این مشکل انجام شده است،و چرا این تلاش ها به موفقیت یا شکست رسیده اند؟

راه حل های بسیاری وجود دارد که شما میتوانید با مطالعه و بررسی کسانی که قبل از شما در این راستا تلاش کرده اند، به آنها دست پیدا کنید.

3-استارتاپ شما چه مزایایی منحصر به فردی به همراه دارد؟

هرچه بیشتر به این موضوع فکر کنید و پاسخ های بهتری برای آن ارائه کنید و نیازهای بیشتری را برطرف کنید، احتمال موفقیت بیشتری وجود خواهد داشت.

4-ویژگی های اصلی محصولات یا خدمات شما چیست؟

اگر نتوانید به سادگی ویژگی های اصلی را بیان کنید، معمولا استارتاپ شما با شکست رو به رو خواهد شد.

5-آیا مشابه ایده شما در حال حاضر وجود دارد؟

اگر راه حل مشابهی وجود دارد، چگونه ایده شما متفاوت از آن خواهد بود؟ اگر تفاوتی در ویژگی ها و مزایا وجود نداشته باشد، به دنبال ایده ی جدیدی باشید.

6-رقبای شما چه کسانی هستند؟

داشتن رقیب اتفاق بدی نیست، بلکه به این معناست که برای استارتاپ شما بازار وجود دارد.البته توجه کنید که چه اتفاقی پیش روی شماست.ورود به بازاری که رقیب شما در آن مشتری های وفاداری دارد سخت خواهد بود.

7-محصول یا خدمات شما چه ویژگی هایی خواهد داشت که رقبا به سختی به آن دست می یابند؟

پیش از ورود به یک کسب و کار، لازم است که به وضوح وجه تمایز شما و رقبا مشخص شود.

8-آیا آنالیز SWOT را انجام داده اید؟

این قالب به شما کمک میکند که نقاط قوت(Strengths)، نقاط ضعف(Weaknesses)، فرصت ها(Opportunities) و تهدیدها(Threats) را در مورد ایده خود بررسی کنید و به موفقیت نزدیک شوید.

9-آیا به منابع مختلفی برای ارتقا کسب و کار خود دسترسی دارید؟

برای شروع یک استارتاپ نیاز نیست که ثروتمند باشید، اما لازم است که ترکیبی از پول و زمان را به همراه داشته باشید.

10-آیا شما منتور یا  مشاوری برای کمک گرفتن دارید؟

شما میتوانید این مسیر را به تنهایی طی کنید،اما زمانی که شما یک کسب و کار جدید راه اندازی میکنید، حضور همراهی که تجربه مشابهی دارد و به کاهش خطاها و افزایش موفقیت شما کمک میکند بسیار تاثیرگذار خواهد بود.

11-آیا میتوانید از شخصی نام ببرید که از مزایای خدمات یا محصول شما بهره مند شده باشد؟

نقطه آغاز بازاریابی محصول شما اینجاست.چه کسی را میشناسید که قطعا از ایده (راه حل) شما استفاده خواهد کرد؟..به بررسی تئوری بازار بسنده نکنید و بازار هدفتان را با واقعیت های پیش رو بسنجید.

12-اندازه بازاری که از محصول یا خدمات شما استفاده خواهد کرد چقدر است؟

اگر اندازه بازار را نمی دانید،تحقیقات زیادی نیاز دارید تا متوجه شوید که،چند نفر به ایده شما نیاز دارند و آنها در قبال چه چیزی حاضرند به شما پولی پرداخت کنند.پاسخ این پرسش ها به شما کمک خواهد کرد تا میزان پیشرفت ایده خود را ارزیابی کنید.

13-آیا شما به واکنش مشتریان بالقوه خود توجه کرده اید؟

بررسی واکنش ها پیش از آن که هزینه زیادی صرف تولید شود، به سرعت مسیر شما را کنترل خواهد کرد . به شما کمک خواهد کرد تا محصولی یا خدماتی را تولید نکنید که خواهانی ندارد.

14-آیا شما میتوانید با ارائه اطلاعات اندک در رابطه با ایده خود دیگران را ترقیب دانستن درباره ایده خود کنید؟

با این روش شما با کمترین هزینه قادر به ارزیابی بازار ایده خود خواهید بود.اگر افراد زیادی علاقمند به ایده شما باشند، نشانه خوبی برای موفقیت شما خواهد بود.

15-چقدر زمان خواهد برد تا محصول اولیه خود را برای بررسی بازار ارائه کنید؟

اشتباهی که بسیاری از کسب و کارها مرتکب میشوند این است که میخواهند محصول خود را کامل و با تمام امکانات ارائه کنند که اولین موضوع این است که زمان زیادی صرف این موضوع خواهد شد و ممکن است محصول نهایی مورد اقبال قرار نگیرد و در واقع زمان و هزینه را از دست خواهید داد.در مقیاس کوچکی شروع کنید و با بررسی علاقمندی ها و نیاز بازار به محصول یا خدمات خود جهت دهید.

16-آیا میتوانید از مشتریان خود براساس مدل اولیه خود پیش پرداخت دریافت کنید؟

پیش خرید نشانه محکمی از مشتریان متعهد است.

17-آیا شما به تنهایی میتوانید محصول نهایی را تولید کنید یا نیاز به همکار دارید؟

قبل از ارائه محصول نیاز است که مشخص شود چه کسی محصول یا خدمات را تولید خواهد کرد تا اگر نیاز به حضور فرد دیگری بود در هزینه های شما مورد بررسی قرار گیرد.

18-آیا شما همکاری برای کمک به کسب و کار خود دارید؟

زمانی که شما نیاز مشتریان خود را بررسی میکنید،لازم است که آنها را برحسب نیازشان دسته بندی کنید.آیا شما فردی که شما را همراهی کند یا از نظر مالی به شما کمک کند را در اطراف خود دارید؟

19-چه زمانی با شکست روبه رو خواهید شد یا به سود دهی می رسید؟

اجرایی کردن برخی ایده ها به هزینه زیادی نیازمند است. اگر ایده شما از این دسته است بررسی زمان سود دهی به کنترل سرمایه شما کمک بسزایی خواهد کرد.

20-چگونه سرمایه گذاران با ایده شما به سود میرسند؟

اگر میخواهید دیگران به کسب و کار شما کمک کنند، باید بدانید که چطور میتوانند به سود برسند.

 

ممکن است پاسخ دادن به این سوالات مدتی طول بکشد ولی با این بررسی ها شما ایده بهتری برای ارائه دارید

 

 

ما پنج روش متفاوت را برای ارزیابی استارتاپ پوشش می دهیم، تمرکز اصلی ما بر ارزش گذاری استارتاپ های اولیه و استارتاپ هایی که در مراحل پیش از درآمد هستند می باشد. در ادامه هر یک از پنج روش ارزش گذاری استارتاپ را توضیح می دهیم:

 

1. روش Berkus

این روش که توسط دیوید برکوس سرمایه گذار فعال فرشته مورد استفاده و تعریف قرار می گیرد، برآورد زیادی دارد. دلیل برکوس این است که او شخصا متوجه شد که پیش بینی های درآمد زیاد به ندرت دقیق خواهد بود. با توجه به برکوس، تنها 1 از 20 استارتاپ موفق شدند درآمد را پیش بینی کنند، بنابراین او با استفاده از چند عنصر کلیدی، یک رویکرد ” eyeball ” را انتخاب کرد. این روش برای شرکت های فن آوری بهتر است، اما می تواند در مورد سایر محصولات اعمال شود.

اولا، برکوس می گوید سرمایه گذاران باید اعتقاد داشته باشند که این شرکت پتانسیلی دارد که در 5 سال فعالیت درآمد 20 میلیون دلار یا بیشتر به دست آورد. سپس، او مقیاس را به پنج جزء یک استارتاپ اعمال می کند، هر جز را بالاتر از  500000 دلار رتبه بندی می کند. اجزاء عبارتند از:

  • استارتاپ یک ایده پر سر و صدا – یک محصول است که ارزش اساسی را همراه با ریسک قابل قبول محصول فراهم می کند.
  • یک نمونه اولیه است که خطرات تکنولوژی را کاهش می دهد.
  • استارتاپ یک تیم مدیریت کیفیت را برای کاهش خطرات در اجرا برنامه ریزی کرده است.
  • روابط استراتژیک قبلی در محل، خطرات برای رقابت و بازار را کاهش می دهد.
  • گسترش محصولات و برنامه ریزی طرح های فروش موجود. (غیر قابل اجرا در مورد استارتاپ های پیش-درآمد)

با استفاده از این روش، بالاترین ارزش گذاری 2.5 میلیون دلار خواهد بود. استارتاپ پیش درآمد فقط می تواند 2 میلیون دلار ارزش گذاری داشته باشد. این یک روش می تواند یک ابزار مفید برای سرمایه گذاران فرشته باشد که استارتاپ را در مراحل ابتدایی ارزیابی می کنند.

بعضی از معایب در روش Berkus وجود دارد، به عنوان مثال این روش محیط تجاری و رقابتی را در نظر نمی گیرد که ممکن است در بسیاری از موارد اهمیت داشته باشد.

 

2. روش تراکنش های قابل مقایسه (market comps)

این روش یک روش معمول برای ارزش گذاری شرکت هایی است که در زمینه فروش کار می کنند، اما می توان آن را نیز در هنگام مشارکت در استارتاپ ها استفاده کرد. اصل اساسی شبیه به ایده ارزیابی املاک است که معاملات با توجه به معاملاتی که اخیرا در منطقه صورت گرفته و در مقایسه با آن ها صورت می گیرد. اما سرمایه گذاری که در یک استارتاپ حوزه شبکه های اجتماعی  سرمایه گذاری می کند نباید انتظار داشته باشد که درآمدی برابر با شرکتی مانند فیسبوک داشته باشد. یک روش محاسبه قابل مقایسه شامل نسبت EV به فروش است. این نسبت برابر است با میزان ارزش شرکت تقسیم بر میزان فروش سالیانه یا بازار سرمایه + بدهی + سهام مورد قبول – نقدی و معادل نقدی

شما باید با اطمینان یک یا چند مقایسه مناسب را انتخاب کنید. تا حد ممکن از شرکت هایی که در شکل بازار و راه حل به استارتاپ شبیه هستند انتخاب کنید. در صورت وجود استارتاپ هایی که از نظر جغرافیایی مشابه اند استفاده کنید.

به عنوان مثال، ممکن است شما با درآمد سالانه فعلی 2 میلیون دلار یک استارتاپ راه اندازی کنید. شما می توانید یک شرکت دوم را بررسی کنید که فقط درآمد سالانه 15 میلیون دلار فروش داشته، که نسبت EV / Sales برابر با 3.3 است. اعمال این نسبت به استارتاپ مشابه خود یعنی باید 6.6 میلیون دلار درآمد داشته باشید. برای دقت بیشتر، می خواهم مقادیر چندگانه و میانگین را در نظر بگیرید.

مزایای استفاده از رویکرد مقایسه ای این است که شما می توانید اطلاعات مربوط به شرکت های موجود را از داده های قابل دسترسی به راحتی پیدا کنید، محاسبات ساده ای دارد و به راحتی می توانید با آن ارتباط برقرار کنید. این روش همچنین سرمایه گذارانی با معیارهای ارزشیابی ارائه می دهند. از آنجا که داده های واقعی مورد استفاده قرار می گیرند، با این حال، ارزش گذاری می تواند تحت تأثیر عوامل موقت بازار قرار گیرد که مربوط به بازپرداخت استارتاپ نیستند. همچنین می توان برای پیدا کردن شرکت های قابل مقایسه نسبتا مناسب برای ارزیابی دقیق تر به عنوان پایه خوب، مشکل باشد. سرمایه گذاران می توانند این روش ارزیابی را خود انجام دهند، اما برخی ارزیابی های پیچیده ممکن است نیاز به کمک متخصصان حسابداری داشته باشند.

3. روش جمع آوری فاکتور ریسک

این روش یک سرس فاکتورها را در نظر میگیرد و به انتخاب گسترده تر از استارتاپ ها منجر میشود. این روش 12 دسته را در نظر می گیرد و مقیاس ساده ای را برای هر یک اعمال می کند. مقیاس:

++ (عملکرد عالی)

+ (عملکرد خوب)

0 (عملکرد خنثی)

– (عملکرد ضعیف)

– (عملکرد بیش از حد ضعیف)

سرمایه گذار ارزش پولی را براساس رتبه بندی هر رده به ترتیب زیر می افزاید:

++ (اضافه کردن 500،000 دلار)

+ (اضافه کردن 250،000 دلار)

0 (بدون تغییر)

– (تفریق 250،000 دلار)

– (500000 تومان)

12 طبقه بندی برای ارزیابی های استارتاپ:

مدیریت
مرحله کسب و کار
خطر قانونی / سیاسی
خطر ساخت و ساز
ریسک فروش و بازاریابی
سرمایه گذاری / افزایش سرمایه
خطر رقابت
خطر فناوری
خطر دادرسی
خطر بین المللی
ریسک اعتبار
خروجی پویا پر سود

بیایید نگاه کنیم چگونه سرمایه گذار ممکن است از این روش برای ارزش گذاری یک استارتاپ نرم افزاری استفاده کند. به عنوان نمونه ما استارتاپ Apttus را در نظر گرفته ایم.

  • مدیریت: در مراحل اولیه، سرمایه گذاران ممکن است نیاز به مدیریت بر اساس بنیانگذار و برنامه ریزی داشته باشند. به عنوان مثال از رتبه متوسط ​​استفاده و 250 هزار دلار استفاده می کنیم.
  • مرحله کسب و کار : همانطور که ما در حال بحث در مورد استارتاپ در مراحل اولیه هستیم مقدار 0 می گیرد.
  • خطر قانونی / سیاسی: استارتاپ Apttus خدماتی را ارائه می دهد که کمی خطرناک است + + و 500 هزار دلار.
  • خطر ساخت و ساز: محصولات Apttus نرم افزاری هستند که بدان معنی نیست که هیچ خطر ساختی وجود ندارد، به طوری که ++ و 500 هزار دلار.
  • ریسک فروش و بازاریابی:  Apttus با لینک به سایتcom، خطرات فروش و بازاریابی خود را به حداقل می رساند. احتمالا  رتبه بندی + یا ++ باشد برای این مثال، ما از ++ و 500 هزار دلار استفاده خواهیم کرد.
  • سرمایه گذاری / افزایش سرمایه: سرمایه گذاران ممکن است به تاریخچه ی مالی شرکتcom نگاه کنند و امتیاز Apttus را + معادل 250 هزار دلار تعیین کنند.
  • خطر رقابت: حوزه تجارت الکترونیک با رقابت عجین شده است، بنابراین سرمایه گذار ممکن است در اینجا محافظه کار و نرخ Apttus  را – – یا منهای 500 هزار دلار.
  • خطر فناوری: از آنجایی که Apttus برنامه ریزی کرده تا محصول خود را بر روی یک پلتفرم دیگر بنا کند، خطرات تکنولوژی حداقل – یا حداقل 250 دلار کسر می شود.
  • خطر دادرسی این مسئله پیچیده است، زیرا همه چیز با خطرات قانونی همراه است. به سادگی به این دلیل که نرم افزار با مسائل پولی سر و کار دارد، ممکن است آن را -، بنابراین 250 هزار دلار را کم کنید.
  • ریسک اعتبار: در حالی که خود Apttus به نظر نمی رسد یک ریسک بزرگ از نظر اعتبار داشته باشد، هماهنگ شدن با شرکت دیگری به صورت نزدیک کنترل آن را کاهش می دهد، بنابراین ممکن است رتبه 0 باشد.
  • خطر بین المللی احتمالا حداقل مقدار دارد، بنابراین + یعنی 250 هزار دلار.
  • خروجی پویا پر سود: از نظر ما Apttus پتانسیل فروش برابر باcom خواهد داشت، بنابراین رتبه + + + یا  500 هزار دلار.

از این معیارها،  1،75 میلیون دلار برای ارزیابی استارتاپ آپتوس پیش بینی می کنیم. توجه داشته باشید که مثال فوق داده اطلاعات پایه برای ارزیابی هر عنصر استفاده می کند – اشما وقتی طلاعات بیشتری در مورد استارتاپ داشته باشید، با استفاده از این روش میزان آن را بهتر ارزیابی می کنید. مانند روش Berkus، این ابزار برای سرمایه گذاران است که در ارزیابی استارتاپ استفاده می شود و به احتمال زیاد ابزار مورد استفاده برای ارزش گذاری یک شرکت در طی یک معامله خرید نیست.

4. روش جریان نقدی تخفیف (“DCF”)

ارزیابی جریان نقدی تخفیف در میان پنج روش پیچیده ترین روش است که در این بخش پوشش می دهیم و شامل یک سری از فرمول هایی است که جریان نقدی را در طی یک دوره معین در نظر می گیرند و نرخ تخفیف بر اساس خطرات جریان نقدی اعمال می شود. مزیت DCF این است که می تواند بسیار دقیق باشد. ضعف DCF این است که یک نگرانی جزئی در پیش بینی ها می تواند ارزش گذاری را تا میلیون ها واحد کاهش دهد.

DCF برای شروع استارتاپ ها در مرحله اولیه بسیار دشوار است، زیرا به هیچ داده تاریخی از جریان نقدی ندارد که بتوان بر آن تکیه کرد. شرکت های با ثبات حداقل دارای روندهای گذشته هستند که می توانند جریان نقدی آینده را طرح ریزی کنند، اما پیش بینی ها در استارتاپ های مبتنی بر اطلاعات با میزان حدس و گمان بالا همراه است. برخی از بنیانگذاران در این حدس و گمان ها از دیگران بهتر عمل می کنند و بسیاری از آنها می توانند داده ها را برای پشتیبانی ارائه دهند، اما ایمن تر است که در نظر بگیریم بنیانگذار در ایجاد حس خوش بینی در هنگام ارائه به سرمایه گذاران خود ممکن است دچار اشتباه شود.

حتی در شرکت های با ثبات و مقدار زیادی اطلاعات، ارزش گذاری DCF می تواند اشتباه باشد. پیم کولن با استفاده از جستجوی آلفا نگاهی به ارزیابی DCF در نایک در اوایل سال 2015 داشت. کولن یک مقاله را به همراه نویسنده دیگری به نام اندرو لاتوکا نقل می کند. Labutka از روش DCF برای محاسبه ارزش Nike که 107 دلار برای هر سهام است استفاده می کند، که بیش از قیمت سهام 95.03 دلار در آن زمان بود. Keulen ادعا کرد که Labutka چندین اشتباه در تجزیه و تحلیل DCF خود، از جمله استفاده از تعداد نادرست سهام برجسته واعداد FCF. بر اساس محاسبات Keulen، ارزش گذاری نایک بین 60.06 دلار و 63.22 دلار به ازای هر سهم است که بسیار کمتر از قیمت سهام شرکت در آن زمان است.

مثال نایک خوب است، زیرا نشان می دهد که حتی با یک شرکت مشهور، با ثبات و ریاضی DCF، ارزیابی ها می تواند به طور وسیعی گسترش پیدا می کند. همچنین نشان می دهد که حتی متخصصان مالی با استفاده از DCF می توانند اشتباهات کوچکی داشته باشند  که در نهایت سود بالایی را رقم می زند. DCF با شرکت های عمومی بسیار بهتر از شرکت های خصوصی عمل می کند.

5. روش ارزش گذاری مبتنی بر دارایی

ارزیابی مبتنی بر دارایی نیز به عنوان ارزش گذاری مکتوب شناخته شده است. از تمامی روش های توصیف شده در این بخش، ارزیابی مبتنی بر دارایی ممکن است ساده ترین راه را برای سرمایه گذاران جهت یافتن یک ارزیابی دقیق از استارتاپ حال حاضر فراهم می کند، اما اعدادی که از طریق این رویکرد جمع آوری شده است همیشه برای سرمایه گذاران فرشته برای ارزیابی یک فرصت جدید مفید نخواهد بود.

در ارزش گذاری دارایی، هزینه اولیه تمام دارایی ها با هزینه های کاهش ارزش و استهلاک تنظیم می شود. ارزش کلی دارایی های فیزیکی به مقادیر ترازنامه-نقدی در دست، بدهی های حساب، و سایر اقلام موجود در ترازنامه اضافه می شود. به منظور محاسبه ارزیابی مبتنی بر دارایی باید قرض یا بدهی های مهم از مجموع کسر می شود.

مشکل این روش در ارزیابی استارتاپ ها باید واضح باشد: سرمایه گذاران در وضعیت فعلی استارتاپ شرط بندی نمی کنند، بلکه این کار در مورد وضعیت آینده انجام می شود. ارزیابی مبتنی بر دارایی نتواند ارزش ذاتی ایده ها یا موفقیت آینده محصول را در نظر بگیرد. سرمایه گذاران می توانند ارزیابی های مبتنی بر دارایی را به دارایی های پیش بینی شده، بدهی ها و جریان نقدی اعمال کنند، اما با مسائل مشابهی مانند مدل های DCF مواجه می شوید.

استارتاپ با ارزش: آیا Snapchat بیش از حد ارزش دارد؟

سرمایه گذاران فرشته برای ارزیابی فرصت ها نباید فقط بر روی یک روش ارزش گذاری تکیه کنند. با استفاده از یک یا چند روش از پنج روش فوق و یا دیگر روش های صنعت، به شما ایده ای گسترده تری می دهد که آیا استارتاپ شما دارای ارزش بازگشتی است. و به یاد داشته باشید، حتی زمانی که کارشناسان صنایع متعددی درگیر هستند، اجماع در مورد ارزیابی بدرستی بدست نمی آید.

در دسامبر 2014، Snapchat بین 10 تا 20 میلیارد دلار ارزش داشت. بسیاری از کارشناسان در این ارزیابی به این نتیجه رسیده اند که Snapchat بیش از حد ارزش گذاری شده است زیرا تقریبا هیچ درآمدی ایجاد نمی کند. افراد دیگر این برنامه را با توییتر مقایسه کردند و اعلام کردند که توییتر با تعداد کابران 2.7 برابر Snapchat  فقط 23 میلیارد دلار ارزشگذاری شده است؛ کاربران با استفاده از مقایسه ریاضیات سریع و بد، گفتند که Snapchat بیش از 10 میلیارد دلار ارزش نداشته است.

هر چه جامعه آنلاین در مورد ارزش Snapchat برای سرمایه گذاران صحبت کند. کسی که از روش ارزشیابی استفاده کرده است می تواند جذابیت استارتاپ را تعیین کند.

برگرفته از سایت: https://www.angelkings.com/startup-valuation