شما در این بخش می توانید ایده های خود را تعریف کنید:)

ایده ات را بنویس!

به سرمایه گذار احتیاج دارمبه هم تیمی احتیاج دارم

10 گام برای تبدیل شدن از کارمند به یک کارآفرین

بسیاری از ما در مقاطع مختلف از زندگی با رویای تحقق کسب و کار خود به فکر استعفاء و خداحافظی از زندگی کارمندی می افتیم. در بسیاری موارد، این وسوسه شیرین شروع کسب و کار شخصی با مشاهده تجارب موفقیت آمیز دیگران در راه اندازی به اصطلاح بیزنس خود شدت بیشتری نیز به خود می گیرد. تا جایی که هر زمانی و در هر مکانی با مشاهده فروشگاهها و محصولات مختلف، ایده های متنوعی به ذهنمان خطور می کند و همان لحظه شروع به رویا پردازی و تصور خودمان به عنوان مالک آن کسب و کار موفق می کنیم.

اما براستی  چه زمانی برای رها کردن شغل کارمندی و شروع زندگی کارآفرینی مناسب است؟

در طول 10 گام زیر، آمادگی لازم برای این امر در شما ایجاد می گردد:

#1 به هیچ عنوان کارمندی را رها نکنید
این جمله شاید در ابتدا عجیب و تا حدی احمقانه به نظر آید ولی واقعیت همین است: از کارمندی کنار نکشید مگر قبل از آن نکات #2 و #3 از این لیست را رعایت کرده باشید.

#2 شروع به پس انداز کردن کنید

شما نمی توانید بدون داشتن اندوخته ای حتی اندک به فکر رها کردن شغل فعلی خود باشید. چرا که اولین ضرورت ایجاد کسب و کار برای یک کارآفرین بهره گیری از فکر آزاد و قدرت تصمیم گیری بالا است. اما بدون داشتن اندک اندوخته مالی، این نگرانی از مخارج روزمره است که بخش قابل توجهی از فکر و ذکر شما را به خود مشغول می کند و بازدهی کار شما را کاهش می دهد. در این مسیر، خروجی دلخواه شما با از دست دادن زمان بدست نمی آید.

#3 شروع به کاشتن بذر نمایید

این شاید یکی از مهمترین اموری باشد که شما می توانید در حین کارمندی به آن بپردازید.

بذر کاشتن می تواند هر جنبه و وجهی داشته باشد، از ملاقات با افراد جدید در جهت غنی سازی شبکه کاری خود تا خواندن کتابهای مفید در جهت اهداف خود.

در واقع اگر بذری نکارید، و یا از نحوه کاشت بذر آکاهی نداشته باشید، بهتر است در شغل فعلی خود بمانید و با حقوق و مزایای فعلی آن در زندگی خود قناعت پیشه کنید.

#4 فروش را بیاموزید

اگر تا کنون چیزی به کسی نفروخته اید، زمان آن رسیده که این کار را انجام دهید.

از فروش لباس و کفش خود در وب سایت دیوار شروع کنید. در اصل بهترین روش برای یادگیری فروش همان آزمون و خطاست. سعی در خواندن ذهن افراد در هنگام خرید کنید. عواملی که آنها را ترغیب به خرید می کنند یا از خرید آنها جلوگیری می کنند را بشناسید.

محصولات خود را در فضای آنلاین بفروشید، حتی می توانید آنها را در محیط آفلاین و در بین دوستان خود بفروشید. نکته مهم در این میان، شناختن شاخص ها و معیارهای ارزیابی فروش است. به عنوان مثال، می بایست به چند نفر در مورد محصول خود توضیح دهید تا در نهایت به خرید یک نفر منجر شود. (تعداد این افراد در ابتدا بیشتر از 100 می باشد.)

#5 هر روز بنویسید

با یادگیری هنر نوشتن، می توانید محصولات بیشتری بفروشید. هر چند در ابتدا کمی بی ارتباط به مهارتهای فروش به نظر آید، اما با نوشتن است که می توانید هنر داستان سرایی و توصیف محصول را در قالب حکایت بدست آورید. بدیهی است که این هنر یک شبه بدست نخواهد آمد و دستیابی به آن نیاز به نوشتن حداقل یک متن کوتاه در روز دارد.

#6 نحوه پیچ کردن (معرفی کوتاه) ایده و محصولات خود را تمرین کنید

ممکن است ایده و محصولات خود را به 10 ها نفر معرفی کنید و بازخورد منفی از تمامی آنها دریافت کنید. شاید این نظرات منفی در ابتدای راه این ناامید کننده باشد، اما در اصل، شما در این مسیر نحوه معرفی ایده و محصولات خود را می آموزید. به عبارت کلی، کارآفرینان باید Pitch Master نیز باشند.  چرا که داشتن بهترین محصول یا ایده بدون بهره گیری از مهارت معرفی آن نتیجه ای به همراه نخواهد داشت.

 

با تمرین، تمرین و فقط تمرین است که شناخت کافی از محتوای مورد علاقه و جذاب برای مشتریان را بدست آورده، در امر معرفی محصولات و ایده های خود ماهر می شوید.

#7 در درون شرکت و خارج از آن شبکه سازی کنید

یک کارآفرین باید یک Super Networker نیز باشد. با افراد در درون سازمان و خارج از آن ملاقات کنید و به جایگاهی در ارتباط برسید که در هنگام بروز مسئله یا مشکل برای آنها، اولین اسمی که به فکرشان خطور می کند اسم شما باشد. همواره به یاد داشته باشید که افراد دوستانی دارند که آنها نیز دوستانی دارند، چه بسا در لحظه ای خاص از رشد کسب و کار شما، دوستی در این میان باعث جهش نجومی آن شود.

#8 پلتفرم های مربوط به بازایابی را بشناسید

برای آگاهی از استراتژی های بازاریابی، تنها صحبت کردن در مورد آنها کافی نیست. برای شما به عنوان یک کارآفرین، کسب دانش از نحوه مدیریت و اجرای تکنیک های مختلف SEO، بازاریابی در شبکه های اجتماعی و تفاوت روشها ضروری است.

#9 از همان ابتدا به فکر ایجاد مجموعه Follower های خود باشید

از زمان کاشت بذرهای کسب و کار خود، به فکر ایجاد و بسط دنبال کننده های خود باشید. دنبال کننده های آغازین افرادی هستند که وضعیت کسب و کار شما برای آنها مهم است. این که هنوز محصولی برای فروش ندارید آنچنان اهمیت ندارد. شما می توانید از این مجموعه برای آزمایش محصولات و ایده های خود استفاده کنید.

بعد از مدتی افراد به شما اعتماد می کنند و زمانی که این اعتماد را بدست آورید، از نظرات صادقانه آنها بهره مند می شوید. در واقع این نظرات است که مسیر پیشرفت را به شما نشان می دهند.

#10  اولین محصول خود را بفروشید

پس از ایجاد شبکه دنبال کنندگان خود و ایجاد اعتماد بین آنها، اکنون زمان آن رسیده که شروع به فروش نمایید.

مهم نیست که چیزی که می فروشید محصول خودتان باشد یا دیگری. بلکه نکته با اهمیت در اینجا رسیدن به درجه ای از اطمینان است که برای محصولات مشتری دارید. اینجاست که می توانید قید کارمندی را بزنید و قدم به دنیای کارآفرینی بگذارید.

لینک مرتبط: اصول اولیه معرفی کوتاه (Pitch) به سرمایه گذاران جهت جذب سرمایه استارتاپ

سرمایه گذاری جمعی با درخواست مقدار کمی پول از تعداد زیادی از افراد، روشی برای افزایش سرمایه است. به طور سنتی، تامین مالی یک کسب و کار، پروژه یا سرمایه گذاری شامل درخواست از چند نفر برای جمع آوری مقدار زیادی پول می شود. Crowdfunding این ایده را با استفاده از اینترنت برای صحبت با هزاران نفر یا میلیون ها نفر از سرمایه گذاران بالقوه تغییر می دهد. به طور معمول، افرادی که به دنبال وجوه مالی هستند، یک نمایه از پروژه خود را بر روی وب سایت ایجاد می کنند. سپس می توانند در کنار شبکه های سنتی دوستان، آشنایان خانوادگی و کار، برای جمع آوری پول از رسانه های اجتماعی استفاده کنند.

سرمایه گذاری جمعی در یک نگاه

سرمایه گذاری جمعی یک روش افزایش سرمایه از طریق تلاش جمعی دوستان، خانواده، مشتریان و سرمایه گذاران فردی است. این رویکرد به تلاش جمعی یک مجموعه بزرگ از افراد در درجه اول آنلاین از طریق رسانه های اجتماعی و پلتفرم های جمع آوری اطلاعات وابسته است و شبکه های آن ها را اهرمی برای قرار گرفتن در دسترس و معرض دید افراد قرار می دهد.

تفاوت سرمایه گذاری جمعی با روشهای دیگر سرمایه گذاری چیست؟

سرمایه گذاری جمعی اساسا مخالف رویکرد جریان اصلی امور مالی کسب و کار است. به طور سنتی، اگر می خواهید سرمایه را برای شروع کسب و کار یا راه اندازی یک محصول جدید بیاورید، باید مدل کسب و کار، تحقیقات بازار و نمونه اولیه خود را آماده کنید و سپس ایده خود را به یک  جمع محدود یا افراد یا موسسات ثروتمند بسپارید. این منابع مالی عبارتند از بانک ها، فرشتگان سرمایه گذاری یا شرکت های سرمایه گذاری ریسک پذیر، که در واقع گزینه های شما را محدود به چند بازیکن اصلی می کند.

از سوی دیگر، پلتفرم Crowdfunding این قاعده را با معرفی کارآفرین، پلت فرم واحد برای ساخت، نمایش و اشتراک منابع خود به پایان می رساند. همچنین با استفاده از شبکه گسترده افراد، این روش به طور چشمگیری مدل سنتی را بهبود می بخشد. به طور سنتی، شما باید ماه ها از طریق شبکه شخصی خود به جستجو بپردازید، سرمایه گذاران بالقوه را بررسی کرده  و زمان و پول خود را برای جلوگیری از آن ها صرف کنید. با Crowdfunding، شما فرصت بیشتری برای رو به رو شدن با گروه های علاقه مندتر خواهید داشت و روش های بیشتری برای کمک به رشد کسب و کار خود به آن ها می دهید.

مزایای سرمایه گذاری جمعی

مزایای crowdfunding بیش از روش های سنتی است. در اینجا فقط تعداد کمی از مزایای احتمالی وجود دارد که به صورت خلاصه هر یک را توضیح می دهیم.

کشش:

وقتی یک کمپین crowdfunding را مدیریت می کنید، شما همچنین می توانید برای استارتاپ خود کشش ایجاد کنید. این اتفاق می تواند از طریق تعداد زیادی از پشتیبانان، پیش سفارش محصولات یا خدمات پیشنهادات استارتاپ خود و یا مقدار قابل توجهی از علاقه رسانه ها نشان داده شود. ایجاد کشش یک گام مهمی برای اثبات موفقیت و آماده شدن برای گردهمایی سرمایه گذاران است.

اثبات اجتماعی:

هنگامی که مشتریان بالقوه به محصول یا خدمات استارتاپ شما علاقه مند هستند، شما اثبات اجتماعی را ایجاد کرده اید. این اساسا نشان می دهد که افراد دیگر به آنچه شما انجام می دهید باور دارند. راه دیگری برای تولید اثبات اجتماعی این است که مشاوران برجسته در زمینه های مرتبط را به کار بگیرند.

پوشش خبری:

پوشش رسانه ای مفید می تواند شامل نمایش یک ویژگی شرکت شما در یک ایستگاه خبری مشهور، وبلاگ یا انتشارات چاپی باشد. پوشش مطبوعات بازدید شما را در کمپین افزایش می دهد و آگاهی از برند را برای استارتاپ شما ایجاد می کند. این نیز یک روش عالی برای تهیه پشتیبان خارج از شبکه شخصی است.

بازاریابی:

در طول دوره های Crowdfunding خود، شما می توانید فرصتی برای جذب طرفداران و رشد مخاطبان خود داشته باشید. نتیجه؟ کمپین شما همزمان با بازاریابی برای استارتاپ شما دو برابر شده است!

علاقه سرمایه گذار بالقوه:

سرمایه گذاران به کارآفرینی های بلند همتانه ای علاقه مند هستند که ایده های جذاب و با اثبات اجتماعی را پیدا کنند. اگرچه آنها در مورد محصول جدید خود در یک وبلاگ محبوب مطالعه می کنند یا در مورد کمپین های ابتکاری خود از یک دوست می شنوند، اما یک crowdfund موفقیت آمیز یک راه عالی برای جذب سرمایه گذاران است.

انواع Crowdfunding ها

  1. Crowdfunding مبتنی بر پاداش

پشتیبانان در Crowdfunding مبتنی بر پاداش، به طور معمول مبلغ کوچکی از پول (معمولا بین 1 تا 1000 دلار، اما گاهی اوقات بیشتر) در برابر پاداش کمک می کنند. برای این پاداش اغلب آیتم هایی مانند یک ساعت، آلبوم یا یک فیلم تولید می شود.  به عنوان مثال سرمایه گذار می تواند محصول یا لایسنس آن را با تخفیف بخرد.

Kickstarter و Indiegogo دو پلتفرم محبوب پلتفرم مبتنی بر پاداش هستند اما بسیاری از پلتفرم های دیگر وجود دارد. در حالی که برخی از نکات و استراتژی ها به شکل های دیگری از CrowdFunding اعمال می شود، این مجموعه تقریبا به طور کامل بر مبنای پاداش تمرکز دارد.

  1. اهدا

اهدا کنندگان در CrowdFunding مبتنی بر اهدا به طور کلی مقادیر کمی پرداخت می کنند. (معمولا بین 1 تا 1000 دلار، اما گاهی اوقات بیشتر). همانطور که از نام آن مشخص است در بسیاری از CrowdFunding مبتنی بر اهدا، همیشه پاداشی فراتر از قدردانی سازنده یا ذینفع پروژه (و احتمالا کسر مالیات) وجود ندارد.  CrowdFunding مبتنی بر اهدا سرمایه را بدون انگیزه یا به دلیلی مانند حفاری یک چاه یا ساختن یک مدرسه در آفریقا یا برای کمک به خیریه ها مانند پرداخت صورتحساب هزینه های درمانی فرد یا پزشکی انجام می دهند.

GoFundMe و Crowdrise دو پلتفرم محبوب مبتنی بر اهدا هستند اما تعداد زیادی دیگر از آنها وجود دارد. شما همچنین می توانید CrowdFunding  مبتنی بر اهدا را بر اساس Indiego و حتی Kickstarter انجام دهید، اما باید از راهنمایی های هر پلتفرم آگاه باشید. به عنوان مثال، در Kickstarter شما نمی توانید قول دهید که کمک های مالی را که به یک موسسه خیریه یا به علت دیگر جمع شده است، اهدا  می کنید.

  1. CrowdFunding مبتنی بر مشارکت

سرمایه گذاران در CrowdFunding مبتنی بر مشارکت با جمع آوری مقدار بیشتری از پول (حداقل 1000 دلار و اغلب خیلی بیشتر) فعالیت می کنند. هنگامی که سرمایه گذاران پول می گیرند، پاداش دریافت نمی کنند، بلکه به جای آن، یک بخش کوچکی از سهام در شرکت به خود اختصاص می دهند.

در نتیجه، CrowdFunding مبتنی بر مشارکت به طور معمول به منظور جمع آوری پول نه تنها برای یک پروژه خلاقانه یا علمی بلکه برای سرمایه گذاری در راه اندازی یا رشد شرکت استفاده می شود. اغلب این شرکت ها به جمع آوری پول با استفاده از سرمایه گذاران فرشته یا سرمایه داران ریسک ادامه می دهند.

AngelList و Crowdfunder دو مورد از محبوب ترین پلتفرم های سهامدارانه crowdfunding در ایالات متحده هستند، اما تعداد زیادی دیگر از آنها وجود دارد. Fundable، EarlyShares و CircleUp دیگر پلتفرم های محبوب  در ایالات متحده می باشند و Crowdcube و Seedrs در U.K.  و اروپا محبوب هستند.

  1. crowdfunding مبتنی بر وام

در crowdfunding مبتنی بر وام، این «پشتیبانان» یا «اهدا کنندگان» نیستند که پول را اهدا می کنند، بلکه وام دهندگانند که سرمایه گذاری می کنند. (گاهی اوقات این وام دهنده ها سرمایه گذاران نامیده می شوند).

بر خلاف دیگر شکل هایcrowdfunding، این یک مبادله برای پاداش یا مشارکت نیست. سرمایه گذاران پاداش و بخشی از سهام شرکت را دریافت نمی کنند، بلکه در عوض، وام می دهند و منتظر می مانند تا سود اصلی سرمایه پرداخت شود.

بنابراین بسیار شبیه به وام از بانک است، اما به جای قرض دادن یک مقدار بزرگتر از یک بانک، شما پول کوچکتری از چند نفر قرض می گیرید.

برگرفته از سایت های:

https://www.ukcfa.org.uk/what-is-crowdfunding/

https://www.fundable.com/crowdfunding101/benefits-of-crowdfunding

 

چگونه استارتاپ شما می تواند با غول های دنیای فناوری رقابت کند؟ ( بخش دوم)

شاید به سختی بتوان ایده ی کسب و کاری را پیدا کرد که تاکنون کسی وارد آن حیطه نشده باشد، و یا بازار و صنعت مربوط به آن ایده، توسط شرکتهای بزرگ و با ثبات کشف نشده باشد. بنابراین، اغلب استارتاپ ها مجبور به رقابت با کمپانی های بزرگ و با سابقه می باشند. در قسمت اول مقاله “چگونه استارتاپ شما می تواند با غول های دنیای فناوری رقابت کند؟” به بررسی برتری هایی که استارتاپ ها نسبت به شرکت های بزرگ دارند پرداختیم. در این مقاله قصد داریم راهکارهایی را ارائه دهیم تا استارتاپ ها  بتوانند از مزیت های ذاتی خود به بهترین شکل استفاده کرده و به رقابت بپردازند.

 

راهکارهای رقابتی برای استارتاپ ها:

  • برند سازی بر اساس ارزش ها و فرهنگ های درون سازمانی

هنگام مقایسه ی شرکت های بزرگ با استارتاپ ها، مزیت منحصر بفردی در استارتاپ ها به چشم می خورد. استارتاپ ها حول فرهنگ کارمندان خود، دید بلند مدت و روابط درون سازمانی خود شکل می گیرند. برای اینکه بتوانید با در بازار به رقابت بپردازید، ارزش ها و فرهنگ درون سازمانی خود را تبدیل به هویت برند خود کنید.

برند فقط یک لوگو و یک نام نیست، بلکه در هر قسمت از نهاد شما هویداست. ارزش ها و فرهنگ های درونی شما باید در هریک از تبلیغات رسانه ای، وب سایت و محصولات شما نمایان باشد. استارتاپ ها می توانند، با کمک از برند سازی فرهنگی و ارزشی خود، سرمایه گزاران، کارمندان و کمک های مالی را به طرف خود جلب کنند.

  • ایجاد محیط کاری چابک و چالاک

ما در قسمت اول این سری مقالات به چابکی محیط کاری استارتاپ ها اشاره ای کردیم، اما این چابکی به چه معناست؟ به طور خلاصه، شرکت های بزرگ به دلیل ارتفاع هرم سازمانی خود و کاغذ بازی، در فرایند تصمیم گیری و اجرا دچار اتلاف زمان می شوند. در حالی که استارتاپ ها خیلی سریع (حتی با یک تصمیم گیری شفاهی) می توانند پروژه ها، بازار مشتریان و حتی اهداف خود را عوض کنند. چنین انعطاف پذیری در شرکت های بزرگ، به دلیل وجود واحد های فراوان، تقریبا غیر ممکن است. در مقابل، استارتاپ ها باید در محیطی با جریان کاری سریع شکل بگیرند تا بتوانند عکس العمل سریع نشان دادن را تبدیل به بخشی از فرهنگ تیمی خود کرده و بدین ترتیب مشتریان را سریع تر جذب کنند.

  • ساده سازی ساختار پروژه ها

استارتاپ ها در مقوله ی ایجاد ساختار برای پروژه ها نیز دارای مزیت می باشند. شرکت کوچک می توانند از پلتفرم های ساده ای نظیر Asana و Trello برای مدیریت پروژه های خود استفاده کنند. در حالی که این نرم افزار ها در شرکت های بزرگ، تنها در مدیریت تیم های کوچک و یا واحد های کوچک کاربرد دارند، و برای مدیریت کل شرکت قابل استفاده نمی باشند. این امر باعث می شود پروژه های کوچک سریع تر به اتمام برسند و درنتیجه سریع تر می توان به اهداف بزرگتر رسید.

در واقع، ترکیب این ساختار مدیریت پروژه های سریع با محیط چابک است که باعث جذاب شدن استارتاپ ها برای سرمایه گذاران شده است.

  • شبکه سازی زودهنگام و مداوم

فرصت های فراوانی برای شرکت های بزرگ و همچنین استارتاپ ها جهت شبکه سازی وجود دارد. یکی از دلایل اهمیت شبکه سازی در استارتاپها، ارتباط مدیرعامل و سایر مدیران ارشد با سرمایه گذاران است. این در حالی است که در شرکت های بزرگ، شبکه سازی به سختی بین دو فرد عالی مقام ایجاد می شود. این باعث می شود که همکاری با یک شرکت بزرگ بسیار سخت تر و خلاصه تر شود. در حالی که استارتاپ ها بیشتر به مقوله ی تجربه ی کاربری سرمایه گذاران و کارکنان اهمیت می دهند. به همین جهت استارتاپ ها باید بیشتر از کارکنان خود بخواهند که با استارتاپ های دیگر، سرمایه گذاران و مشتریان ارتباطات موثر و مفید برقرار کنند.

  • تجربه کاربری، پشتیبانی مشتری و وفاداری

در حالیکه به دست اوردن مشتریان وفادار به برند کار بسیار سختی است، از دست دادن آنها در این بازار پر رقابت بسیار آسان است. شرکت های بزرگ، بیشتر به دلیل تبلیغات وسیع خود، تاریخچه و رضایت مشتریان خود شناخته شده اند. این در حالی است که تعداد کمی از مدیران عامل شرکت های بزرگ، اطلاعاتی از شخص به شخص مشتریان خود و یا دلیل انتخاب برند آنان دارند و اغلب دانش آنها در این ضمینه به صورت داده های آماری می باشد.

در طرف دیگر، استارتاپ ها از نظر پشتیبانی از مشتریان و تجربه کاربری در موقعیت منحصر به فردی قرار دارند. هر کدام از اعضا تیم استارتاپ می توانند با مشتریان ارتباط برقرار کرده و به از آنها بازخورد بگیرند و یا پشتیبانی را ارائه دهند که این امر باعث به وجود آمدن وفاداری در بین مشتریان می شود.

چند نکته مهم

  • استارتاپ ها اعضا کمتری نسبت به شرکت های بزرگ دارند، ولی باید توجه داشت که اعضا استارتاپ اغلب در حیطه های کاری مختلفی فعالیت می کنند در حالی که این موضوع در شرکت های بزرگ وجود ندارد.
  • استارتاپ ها به اعضا خود امکان رشد فردی بیشتری را در زمینه های مختلف ازجمله رهبری ارائه می دهند.
  • استارتاپ ها موقعیت مناسبی برای فارغ التحصیلان ارائه می کنند تا بتوانند مهارت های خود را تقویت کنند و کسب و کار های خود را تاسیس کنند.
  • فرد گرایی و همکاری درون سازمانی بخش جدا ناپذیر از فرهنگ استارتاپ هستند. این امر باعث می شود استارتاپ ها بتوانند خود را در بازار شرکت های بزرگ جا کنند.

نتیجه گیری

چه همین حالا عضو تیم استارتاپ باشید، چه در فکر وارد شدن در یک تیم باشید، موارد زیر را در نظر بگیرید:

  • شناخته شدن فردی و پیشرفت شخصی برای هر عضو در استارتاپ بسیار مهم است. ( این امر در شرکت های بزرگ کمتر دیده می شود.)
  • استارتاپ خود را با تمرکز بر ویژگی های منحصر به فرد آن، از بقیه شرکت های بزرگ متمایز کنید. مشتریان واقعی مزیت های شرکت شما را خواهند دید و بدون معطلی به سمت شما روانه خواهند شد.

برگرفته از: thestartupmag

 

ما پنج روش متفاوت را برای ارزیابی استارتاپ پوشش می دهیم، تمرکز اصلی ما بر ارزش گذاری استارتاپ های اولیه و استارتاپ هایی که در مراحل پیش از درآمد هستند می باشد. در ادامه هر یک از پنج روش ارزش گذاری استارتاپ را توضیح می دهیم:

 

1. روش Berkus

این روش که توسط دیوید برکوس سرمایه گذار فعال فرشته مورد استفاده و تعریف قرار می گیرد، برآورد زیادی دارد. دلیل برکوس این است که او شخصا متوجه شد که پیش بینی های درآمد زیاد به ندرت دقیق خواهد بود. با توجه به برکوس، تنها 1 از 20 استارتاپ موفق شدند درآمد را پیش بینی کنند، بنابراین او با استفاده از چند عنصر کلیدی، یک رویکرد ” eyeball ” را انتخاب کرد. این روش برای شرکت های فن آوری بهتر است، اما می تواند در مورد سایر محصولات اعمال شود.

اولا، برکوس می گوید سرمایه گذاران باید اعتقاد داشته باشند که این شرکت پتانسیلی دارد که در 5 سال فعالیت درآمد 20 میلیون دلار یا بیشتر به دست آورد. سپس، او مقیاس را به پنج جزء یک استارتاپ اعمال می کند، هر جز را بالاتر از  500000 دلار رتبه بندی می کند. اجزاء عبارتند از:

  • استارتاپ یک ایده پر سر و صدا – یک محصول است که ارزش اساسی را همراه با ریسک قابل قبول محصول فراهم می کند.
  • یک نمونه اولیه است که خطرات تکنولوژی را کاهش می دهد.
  • استارتاپ یک تیم مدیریت کیفیت را برای کاهش خطرات در اجرا برنامه ریزی کرده است.
  • روابط استراتژیک قبلی در محل، خطرات برای رقابت و بازار را کاهش می دهد.
  • گسترش محصولات و برنامه ریزی طرح های فروش موجود. (غیر قابل اجرا در مورد استارتاپ های پیش-درآمد)

با استفاده از این روش، بالاترین ارزش گذاری 2.5 میلیون دلار خواهد بود. استارتاپ پیش درآمد فقط می تواند 2 میلیون دلار ارزش گذاری داشته باشد. این یک روش می تواند یک ابزار مفید برای سرمایه گذاران فرشته باشد که استارتاپ را در مراحل ابتدایی ارزیابی می کنند.

بعضی از معایب در روش Berkus وجود دارد، به عنوان مثال این روش محیط تجاری و رقابتی را در نظر نمی گیرد که ممکن است در بسیاری از موارد اهمیت داشته باشد.

 

2. روش تراکنش های قابل مقایسه (market comps)

این روش یک روش معمول برای ارزش گذاری شرکت هایی است که در زمینه فروش کار می کنند، اما می توان آن را نیز در هنگام مشارکت در استارتاپ ها استفاده کرد. اصل اساسی شبیه به ایده ارزیابی املاک است که معاملات با توجه به معاملاتی که اخیرا در منطقه صورت گرفته و در مقایسه با آن ها صورت می گیرد. اما سرمایه گذاری که در یک استارتاپ حوزه شبکه های اجتماعی  سرمایه گذاری می کند نباید انتظار داشته باشد که درآمدی برابر با شرکتی مانند فیسبوک داشته باشد. یک روش محاسبه قابل مقایسه شامل نسبت EV به فروش است. این نسبت برابر است با میزان ارزش شرکت تقسیم بر میزان فروش سالیانه یا بازار سرمایه + بدهی + سهام مورد قبول – نقدی و معادل نقدی

شما باید با اطمینان یک یا چند مقایسه مناسب را انتخاب کنید. تا حد ممکن از شرکت هایی که در شکل بازار و راه حل به استارتاپ شبیه هستند انتخاب کنید. در صورت وجود استارتاپ هایی که از نظر جغرافیایی مشابه اند استفاده کنید.

به عنوان مثال، ممکن است شما با درآمد سالانه فعلی 2 میلیون دلار یک استارتاپ راه اندازی کنید. شما می توانید یک شرکت دوم را بررسی کنید که فقط درآمد سالانه 15 میلیون دلار فروش داشته، که نسبت EV / Sales برابر با 3.3 است. اعمال این نسبت به استارتاپ مشابه خود یعنی باید 6.6 میلیون دلار درآمد داشته باشید. برای دقت بیشتر، می خواهم مقادیر چندگانه و میانگین را در نظر بگیرید.

مزایای استفاده از رویکرد مقایسه ای این است که شما می توانید اطلاعات مربوط به شرکت های موجود را از داده های قابل دسترسی به راحتی پیدا کنید، محاسبات ساده ای دارد و به راحتی می توانید با آن ارتباط برقرار کنید. این روش همچنین سرمایه گذارانی با معیارهای ارزشیابی ارائه می دهند. از آنجا که داده های واقعی مورد استفاده قرار می گیرند، با این حال، ارزش گذاری می تواند تحت تأثیر عوامل موقت بازار قرار گیرد که مربوط به بازپرداخت استارتاپ نیستند. همچنین می توان برای پیدا کردن شرکت های قابل مقایسه نسبتا مناسب برای ارزیابی دقیق تر به عنوان پایه خوب، مشکل باشد. سرمایه گذاران می توانند این روش ارزیابی را خود انجام دهند، اما برخی ارزیابی های پیچیده ممکن است نیاز به کمک متخصصان حسابداری داشته باشند.

3. روش جمع آوری فاکتور ریسک

این روش یک سرس فاکتورها را در نظر میگیرد و به انتخاب گسترده تر از استارتاپ ها منجر میشود. این روش 12 دسته را در نظر می گیرد و مقیاس ساده ای را برای هر یک اعمال می کند. مقیاس:

++ (عملکرد عالی)

+ (عملکرد خوب)

0 (عملکرد خنثی)

– (عملکرد ضعیف)

– (عملکرد بیش از حد ضعیف)

سرمایه گذار ارزش پولی را براساس رتبه بندی هر رده به ترتیب زیر می افزاید:

++ (اضافه کردن 500،000 دلار)

+ (اضافه کردن 250،000 دلار)

0 (بدون تغییر)

– (تفریق 250،000 دلار)

– (500000 تومان)

12 طبقه بندی برای ارزیابی های استارتاپ:

مدیریت
مرحله کسب و کار
خطر قانونی / سیاسی
خطر ساخت و ساز
ریسک فروش و بازاریابی
سرمایه گذاری / افزایش سرمایه
خطر رقابت
خطر فناوری
خطر دادرسی
خطر بین المللی
ریسک اعتبار
خروجی پویا پر سود

بیایید نگاه کنیم چگونه سرمایه گذار ممکن است از این روش برای ارزش گذاری یک استارتاپ نرم افزاری استفاده کند. به عنوان نمونه ما استارتاپ Apttus را در نظر گرفته ایم.

  • مدیریت: در مراحل اولیه، سرمایه گذاران ممکن است نیاز به مدیریت بر اساس بنیانگذار و برنامه ریزی داشته باشند. به عنوان مثال از رتبه متوسط ​​استفاده و 250 هزار دلار استفاده می کنیم.
  • مرحله کسب و کار : همانطور که ما در حال بحث در مورد استارتاپ در مراحل اولیه هستیم مقدار 0 می گیرد.
  • خطر قانونی / سیاسی: استارتاپ Apttus خدماتی را ارائه می دهد که کمی خطرناک است + + و 500 هزار دلار.
  • خطر ساخت و ساز: محصولات Apttus نرم افزاری هستند که بدان معنی نیست که هیچ خطر ساختی وجود ندارد، به طوری که ++ و 500 هزار دلار.
  • ریسک فروش و بازاریابی:  Apttus با لینک به سایتcom، خطرات فروش و بازاریابی خود را به حداقل می رساند. احتمالا  رتبه بندی + یا ++ باشد برای این مثال، ما از ++ و 500 هزار دلار استفاده خواهیم کرد.
  • سرمایه گذاری / افزایش سرمایه: سرمایه گذاران ممکن است به تاریخچه ی مالی شرکتcom نگاه کنند و امتیاز Apttus را + معادل 250 هزار دلار تعیین کنند.
  • خطر رقابت: حوزه تجارت الکترونیک با رقابت عجین شده است، بنابراین سرمایه گذار ممکن است در اینجا محافظه کار و نرخ Apttus  را – – یا منهای 500 هزار دلار.
  • خطر فناوری: از آنجایی که Apttus برنامه ریزی کرده تا محصول خود را بر روی یک پلتفرم دیگر بنا کند، خطرات تکنولوژی حداقل – یا حداقل 250 دلار کسر می شود.
  • خطر دادرسی این مسئله پیچیده است، زیرا همه چیز با خطرات قانونی همراه است. به سادگی به این دلیل که نرم افزار با مسائل پولی سر و کار دارد، ممکن است آن را -، بنابراین 250 هزار دلار را کم کنید.
  • ریسک اعتبار: در حالی که خود Apttus به نظر نمی رسد یک ریسک بزرگ از نظر اعتبار داشته باشد، هماهنگ شدن با شرکت دیگری به صورت نزدیک کنترل آن را کاهش می دهد، بنابراین ممکن است رتبه 0 باشد.
  • خطر بین المللی احتمالا حداقل مقدار دارد، بنابراین + یعنی 250 هزار دلار.
  • خروجی پویا پر سود: از نظر ما Apttus پتانسیل فروش برابر باcom خواهد داشت، بنابراین رتبه + + + یا  500 هزار دلار.

از این معیارها،  1،75 میلیون دلار برای ارزیابی استارتاپ آپتوس پیش بینی می کنیم. توجه داشته باشید که مثال فوق داده اطلاعات پایه برای ارزیابی هر عنصر استفاده می کند – اشما وقتی طلاعات بیشتری در مورد استارتاپ داشته باشید، با استفاده از این روش میزان آن را بهتر ارزیابی می کنید. مانند روش Berkus، این ابزار برای سرمایه گذاران است که در ارزیابی استارتاپ استفاده می شود و به احتمال زیاد ابزار مورد استفاده برای ارزش گذاری یک شرکت در طی یک معامله خرید نیست.

4. روش جریان نقدی تخفیف (“DCF”)

ارزیابی جریان نقدی تخفیف در میان پنج روش پیچیده ترین روش است که در این بخش پوشش می دهیم و شامل یک سری از فرمول هایی است که جریان نقدی را در طی یک دوره معین در نظر می گیرند و نرخ تخفیف بر اساس خطرات جریان نقدی اعمال می شود. مزیت DCF این است که می تواند بسیار دقیق باشد. ضعف DCF این است که یک نگرانی جزئی در پیش بینی ها می تواند ارزش گذاری را تا میلیون ها واحد کاهش دهد.

DCF برای شروع استارتاپ ها در مرحله اولیه بسیار دشوار است، زیرا به هیچ داده تاریخی از جریان نقدی ندارد که بتوان بر آن تکیه کرد. شرکت های با ثبات حداقل دارای روندهای گذشته هستند که می توانند جریان نقدی آینده را طرح ریزی کنند، اما پیش بینی ها در استارتاپ های مبتنی بر اطلاعات با میزان حدس و گمان بالا همراه است. برخی از بنیانگذاران در این حدس و گمان ها از دیگران بهتر عمل می کنند و بسیاری از آنها می توانند داده ها را برای پشتیبانی ارائه دهند، اما ایمن تر است که در نظر بگیریم بنیانگذار در ایجاد حس خوش بینی در هنگام ارائه به سرمایه گذاران خود ممکن است دچار اشتباه شود.

حتی در شرکت های با ثبات و مقدار زیادی اطلاعات، ارزش گذاری DCF می تواند اشتباه باشد. پیم کولن با استفاده از جستجوی آلفا نگاهی به ارزیابی DCF در نایک در اوایل سال 2015 داشت. کولن یک مقاله را به همراه نویسنده دیگری به نام اندرو لاتوکا نقل می کند. Labutka از روش DCF برای محاسبه ارزش Nike که 107 دلار برای هر سهام است استفاده می کند، که بیش از قیمت سهام 95.03 دلار در آن زمان بود. Keulen ادعا کرد که Labutka چندین اشتباه در تجزیه و تحلیل DCF خود، از جمله استفاده از تعداد نادرست سهام برجسته واعداد FCF. بر اساس محاسبات Keulen، ارزش گذاری نایک بین 60.06 دلار و 63.22 دلار به ازای هر سهم است که بسیار کمتر از قیمت سهام شرکت در آن زمان است.

مثال نایک خوب است، زیرا نشان می دهد که حتی با یک شرکت مشهور، با ثبات و ریاضی DCF، ارزیابی ها می تواند به طور وسیعی گسترش پیدا می کند. همچنین نشان می دهد که حتی متخصصان مالی با استفاده از DCF می توانند اشتباهات کوچکی داشته باشند  که در نهایت سود بالایی را رقم می زند. DCF با شرکت های عمومی بسیار بهتر از شرکت های خصوصی عمل می کند.

5. روش ارزش گذاری مبتنی بر دارایی

ارزیابی مبتنی بر دارایی نیز به عنوان ارزش گذاری مکتوب شناخته شده است. از تمامی روش های توصیف شده در این بخش، ارزیابی مبتنی بر دارایی ممکن است ساده ترین راه را برای سرمایه گذاران جهت یافتن یک ارزیابی دقیق از استارتاپ حال حاضر فراهم می کند، اما اعدادی که از طریق این رویکرد جمع آوری شده است همیشه برای سرمایه گذاران فرشته برای ارزیابی یک فرصت جدید مفید نخواهد بود.

در ارزش گذاری دارایی، هزینه اولیه تمام دارایی ها با هزینه های کاهش ارزش و استهلاک تنظیم می شود. ارزش کلی دارایی های فیزیکی به مقادیر ترازنامه-نقدی در دست، بدهی های حساب، و سایر اقلام موجود در ترازنامه اضافه می شود. به منظور محاسبه ارزیابی مبتنی بر دارایی باید قرض یا بدهی های مهم از مجموع کسر می شود.

مشکل این روش در ارزیابی استارتاپ ها باید واضح باشد: سرمایه گذاران در وضعیت فعلی استارتاپ شرط بندی نمی کنند، بلکه این کار در مورد وضعیت آینده انجام می شود. ارزیابی مبتنی بر دارایی نتواند ارزش ذاتی ایده ها یا موفقیت آینده محصول را در نظر بگیرد. سرمایه گذاران می توانند ارزیابی های مبتنی بر دارایی را به دارایی های پیش بینی شده، بدهی ها و جریان نقدی اعمال کنند، اما با مسائل مشابهی مانند مدل های DCF مواجه می شوید.

استارتاپ با ارزش: آیا Snapchat بیش از حد ارزش دارد؟

سرمایه گذاران فرشته برای ارزیابی فرصت ها نباید فقط بر روی یک روش ارزش گذاری تکیه کنند. با استفاده از یک یا چند روش از پنج روش فوق و یا دیگر روش های صنعت، به شما ایده ای گسترده تری می دهد که آیا استارتاپ شما دارای ارزش بازگشتی است. و به یاد داشته باشید، حتی زمانی که کارشناسان صنایع متعددی درگیر هستند، اجماع در مورد ارزیابی بدرستی بدست نمی آید.

در دسامبر 2014، Snapchat بین 10 تا 20 میلیارد دلار ارزش داشت. بسیاری از کارشناسان در این ارزیابی به این نتیجه رسیده اند که Snapchat بیش از حد ارزش گذاری شده است زیرا تقریبا هیچ درآمدی ایجاد نمی کند. افراد دیگر این برنامه را با توییتر مقایسه کردند و اعلام کردند که توییتر با تعداد کابران 2.7 برابر Snapchat  فقط 23 میلیارد دلار ارزشگذاری شده است؛ کاربران با استفاده از مقایسه ریاضیات سریع و بد، گفتند که Snapchat بیش از 10 میلیارد دلار ارزش نداشته است.

هر چه جامعه آنلاین در مورد ارزش Snapchat برای سرمایه گذاران صحبت کند. کسی که از روش ارزشیابی استفاده کرده است می تواند جذابیت استارتاپ را تعیین کند.

برگرفته از سایت: https://www.angelkings.com/startup-valuation

 

تعریف بیزینس پلن یا طرح کسب و کار

اگر تاکنون یک ایده کسب و کار شامل حداقل وظایف مورد نیاز برای انجام کار را بر روی کاغذ نوشته اید، در واقع یک بیزینس پلن یا طرح کسب و کار نوشته اید. بیزینس پلن برای این است که بفهمیم کسب و کار ما چگونه کار می کند و چطور می تواند موفق باشد.

معمولاٌ بیزینس پلن بیشتر از یک لیست کاغذی است. گاهی اوقات بهتر است بیزینس پلن را در یک صفحه بنویسیم. در عمل یک بیزینس پلن می تواند شامل استراتژی متمرکز، نقاط عطف برای پیگیری وظایف و مسئولیت ها و پیش بینی های مالی اصلی لازم برای برنامه ریزی بودجه و هزینه های مورد نیاز می باشد.

یک بیزینس پلن رسمی شامل خلاصه اجرایی، مرور کلی شرکت، برخی اطلاعات درباره محصولات و خدمات، یک لیست از نقاط عطف شرکت، برخی اطلاعات درباره هر عضو از تیم مدیریت و نقش آن ها در شرکت و جزئیات برنامه های شرکت می باشد. هر کدام از این موارد ذکر شده می تواند به تنهایی بخشی از یک طرح کسب و کار باشد.

بازبینی بیزینس پلن

مهم ترین بخش در بیزینس پلن برنامه بازبینی آن می باشد. یک کسب و کار واقعی همیشه اشتباه دارد، بنابراین باید برای مرور و اصلاح آن برنامه ریزی شود. متاسفانه بسیاری از مردم فکر می کنند که بیزینس پلن فقط برای شروع یک کسب و کار و توجیه درخواست وام لازم است. اما بیزینس پلن برای اجرای کسب و کار نیز ضروری است. به عنوان مثال وقتی می خواهیم بدانیم وام و سرمایه گذار جدید لازم است یا خیر، باید طرح کسب و کار جامعی طراحی کرده باشیم. در واقع کسب و کارهای موجود باید یک طرح کسب و کار داشته باشند که آن ها را هم زمان با تغییر شرایط و فرصت های جدید حفظ کرده و به روز نگه دارد.

 

چه کسانی به بیزینس پلن نیاز دارند؟

در صورتی که شما به صورت فردی برای کسب درآمد بیشتر یک کسب و کار راه اندازی کرده اید، می توانید از بیزینس پلن صرف نظر نمائید. اما اگر در حال شروع کسب و کار مهم تری هستید که احتمالاٌ زمان، پول و منابع قابل توجهی مصرف می کند به یک بیزینس پلن مناسب نیاز دارید. زمانی که در کسب و کار خود جدی هستید داشتن یک بیزینس پلن برای موفقییت شما حیاتی است.

کسب و کارهای استارتاپی

بیزینس پلن ها در تمام مراحل شروع، شکل گیری و رشد استارتاپ ها بسیار حائز اهمیت خواهند بود. کاربرداصلی بیزینس پلن کمک به بنیانگذاران است تا برنامه ریزی غیرقابل اعتماد خود را به بخش های با معنایی مانند طرح ریزی فروش، بودجه مصرفی، نقاط عطف و وظایف تقسیم کنند. آنچه که واضح است در ابتدا بدون مشخص بودن فروش های طرح ریزی شده، هزینه ها و زمان پرداخت ها نمی توان تعیین کرد چه مقدار پول و زمان لازم است. بنابرین بیزینس پلن برای استارتاپ ها لازم است تا بتوانند سرمایه گذاران، بانک ها،دوستان و یا حتی خانواده خود را متقاعد کنند که پول خود را در اختیار آن ها  قرار داده و ریسک آن را بپذیرند.

کسب و کارهای موجود

کاربرد بیزینس پلن ها فقط برای استارتاپ هایی که درحال ایجاد کسب و کار جدید هستند نمی باشد. بلکه کسب و کارهای موجود از بیزینس پلن برای مدیریت و هدایت کسب و کار استفاده می نمایند. بیزینس پلن ها علاوه بر فراهم نمودن امکان شناخت تغییرات در بازارهای مرتبط و استفاده از فرصت های جدید، شرایطی را برای تقویت استراتژی، ایجاد معیارها، مدیریت مسئولیت ها و اهداف ایجاد می کنند. علاوه بر آن پیگیری نتایج و مدیریت منابع شامل گردش پولی را به وجود می آورند. آن ها همچنین یک برنامه ریزی برای مرور منظم ، ایجاد بازخورد مناسب و اصلاح کسب و کار را انجام می دهند.

تحقیقات نشان می دهد بنگاه های اقتصادی ای که بیزینس پلن خود را می نویسند و برای مدیریت کسب و کارشان استفاده می کنند 30% عملکرد بهتری نسبت به رقبای خود در بازار دارند. در یک مطالعه که اخیرا از پروفسور آندرو بروک، مدیر موسسه فعالیت های کارآفرینی و اقتصاد در دانشگاه مدیریت کرانفیلد، منتشر شده اثبات می کند که یک بیزینس پلن قوی برای کسب و کارهای موجود می تواند ثمره رقابتی باشد که باعث رشد سریع و نوآوری بیشتر می شود. برخلاف سند استاتیک، بیزینس پلن ها در کسب و کارهای موجود ابزارهای دینامیکی هستند که برای کشف مسیر بهینه ی توسعه و رشد و شناسایی مشکلات قبل از اینکه کسب و کار از مسیر اصلی خود خارج شود، استفاده می شوند.

انواع بیزینس پلن ها

بیزینس پلن تک صفحه ای

یک بیزینس پلن تک صفحه ای ، خلاصه ای از کسب و کار شما در یک صفحه است. البته به این معنی نیست که اندازه فونت بسیار کوچک است یا اطلاعات زیادی در یک صفحه خلاصه می شود. بلکه به این معنی است که کسب و کار به صورت مستقیم، دقیق و مختصر  بیان شده است.

یک بیزینس پلن تک صفحه ای می تواند دو هدف را دنبال نماید:

1) ابزار مناسبی برای معرفی کسب و کار به سرمایه گذاران بالقوه محسوب می شودکه وقت زیادی برای مطالعه دقیق بیزینس پلن های جامع ندارند.

2) بیزینس پلن تک صفحه ای برای ورود به کسب و کار و شرکت هایی که در مراحل اولیه فعالیت خود هستند بسیار عالی است. اما در مراحل بعدی یک طرح دقیق تر از کسب و کار لازم است.

بیزینس پلن داخلی

بیزینس پلن داخلی با بیزینس پلن رسمی که برای ارائه در خارج از سازمان استفاده می شود متفاوت است. بیزینس پلن داخلی بر استراتژی کسب و کار، نقاط عطف، معیارها، بودجه و پیش بینی ها تمرکز می کند. البته این برنامه شامل برنامه بازبینی ماهانه و انجام اصلاحات است. بیزینس پلن داخلی از ذکر جزئیات درباره تاریخچه شرکت و تیم مدیریت که همه کارکنان شرکت از آن مطلع هستند صرف نظر می کند.

بیزینس پلن خارجی

بیزینس پلن خارجی یک بیزینس پلن رسمی مستند شده است. این اسناد توسط افراد خارج از سازمان و به منظور کسب اطلاعات در مورد کسب و کار مطالعه می شود. رایج ترین کاربرد این نوع بیزینس پلن این است که سرمایه گذاران را متقاعد می سازد تا بر روی یک کسب و کار سرمایه گذاری کنند. کاربرد دیگر آن در پشتیبانی از درخواست وام است. در حالت های  خاص نیز از این نوع بیزینس پلن برای استخدام، آموزش یا جذب کارکنان استفاده می گردد.

انتخاب بیزینس پلن مناسب برای کسب و کار

با توجه به اینکه بیزینس پلن ها برای اهداف گوناگونی به کار می روند ممکن است به اشکال مختلفی تدوین شوند. شما پیش از هر چیز باید درباره مخاطبان خود و اهداف برنامه خود فکر کنید. بیزینس پلن براساس مخاطب و نوع بیزینس شکل می گیرد. به عنوان مثال اگر شما در حال ساخت یک شرکت بیوتکنولوژی هستید برنامه های شما بیشتر به جزئیات فرآیندهای دولتی اختصاص پیدا می کند. اگر شما در حال تهیه ی یک بیزینس پلن برای رستوران هستید جزئیات مکان ممکن است جزو عوامل حیاتی باشد. بیزینس پلن ها می توانند در طول، جزئیات و نحوه ارائه با هم متفاوت باشند. در برنامه هایی که برای خارج از شرکت طراحی نشده از زبان عامیانه  و برای ارائه به سرمایه گذار از زبان رسمی استفاده می شود. در این حالت  تمرکز بیشتر بر روی جنبه های رشد کسب و کار و تیم است.

ثبت نام در رویداد

مطلب مرتبط :ده گام اساسی نوشتن یک بیزینس پلن

نوآوری ناب (Lean Startup)

راه اندازی یک شرکت جدید همواره با دغدغه‌هایی از قبیل اینکه آیا این یک شروع فناوری، یک کسب و کار کوچک و یا یک ابتکار در یک شرکت بزرگ است، مواجه می‌باشد. با توجه به فرمول دهه های گذشته، شما یک طرح کسب و کار را مینویسید.

سپس آن را با سرمایه گذاران به اشتراک گذاشته، تیم را جمع آوری کرده، و در نهایت یک محصول را معرفی می‌کنید. به همان اندازه که بتوانید، شروع به فروش می‌کنید. و در نقطه ای از فراز و نشیب های پیش رو، احتمالا دچار شکست خواهید شد. مطابق تحقیق جدیدی از مدرسهکسب و کار دانشگاه هاروارد : 75 درصد از تمام استارتاپ ها با شکست مواجه می‌شوند.

اما به تازگی با پیدایش یکی از مهمترین متدهای تعادل، که می تواند ریسک های راه‌اندازی یک کمپانی را کمتر کند. روش شناخته شده‌ای به نام Lean Startup “راه اندازی ناب” ابداع شده است و از آزمایشات در مورد برنامه ریزی دقیق، بازخورد مشتری در برابر شهود و طراحی تکراری در طراحی توسعه سنتی استقبال می کند.

اگر چه این روش تا حدی کهنه است اما مفاهیم آن مانند “Minimum viable product” و “Pivot” سریعا در دنیا راه اندازی شده و ریشه گرفته و مدارس تجاری هم اکنون برنامه های خود را برای تدریس به آنها تطبیق داده اند.

رویکرد علمی

راه اندازی ناب یک رویکرد علمی برای ایجاد و مدیریت استارتاپ فراهم می‌کند و فرآیند تحویل محصول مورد نظر به دست مشتریان را تسریع می‌بخشد. همچنین این متد به ما می‌آموزد که چگونه استارتاپ خود را مدیریت کنیم، چگونه آنرا هدایت کنیم ، چه زمان اعمال تغییر داشته باشیم و در چه شرایطی برای تحقق و رشد کسب‌و‌کارمان با بیشترین شتاب در یک مسیر تلاش کنیم. در واقع این متد یک رویکرد اصولی برای توسعه‌ی محصول جدید است.

مطلب مرتبطمهم ترین عوامل موفقیت در استارتاپ

امروزه خیلی از استارتاپ ها با تصور اینکه ایده‌ی کاربردی و مورد نیاز مشتری را پیدا کرده اند، بدون تحقیق، بررسی و حتی بدون نمایش یک حالت ابتدایی از محصول در راستای آینده‌نگری کسب‌و‌کار ،شروع به سرمایه‌گذاری می‌کنند. در نهایت پس از صرف هزینه های بالا، با ارائه‌ی محصول ایجاد شده که تضاد قابل توجه‌ای نسبت به نیاز مشتری دارد، استارتاپ با شکست مواجه می‌شود.

“با استفاده از رویکرد راه اندازی ناب، شرکت ها می توانند یک اصول بدون هرج و مرج با بهره گیری از ابزارهایی برای تست یک چشم انداز به طور مداوم، ایجاد کنند.

در اینجا به 4 نکته‌ی حائز اهمیت که میتواند موفقیت استارتاپ را رقم بزند اشاره می کنیم:

  • حذف عدم قطعیت

فقدان یک فرآیند مدیریتی منحصر به فرد منجر به ایجاد یک موسسه‌ی انسانی، در راستای تولید یک محصول یا خدمات در شرایط عدم قطعیت، شده است و همه‌ی تمرکز موسسه بسمت ایجاد محصول می‌باشد. آنها یک رویکرد فقط آن را انجام بده که تمام اشکال مدیریت را نادیده میگیرد، بکار گرفته اند.

اما این تنها گزینه نیست. Lean صرفا صرف پول کمتر و یا پیشگیری از شدت شکست نیست. این مفهوم در مورد ایجاد یک فرآیند، روش شناسی در مورد توسعه یک محصول است. لذا با بکارگیری روش‌هایی جهت بررسی مداوم چشم انداز و اعمال نظر مشتریان در حین تولید محصول می‌تواند موفقیت استارتاپ ما را تضمین کند.

  • هوشمندانه عمل کنیم

متدولوژی راه اندازی ناب به عنوان یک فرضیه مطرح است که هر استارتاپ یک آزمایش بزرگ است که تلاش می کند تا به یک سوال پاسخ دهد. سوال مورد نظر این نیست که ” آیا این محصول می تواند ساخته شود؟ ” در عوض، سوالات عبارتند از: ” آیا این محصول باید ساخته شود؟ ” و ” آیا می توانیم یک کسب و کار پایدار در اطراف این مجموعه محصولات و خدمات ایجاد کنیم؟” فارغ از فرضیه‌ی نظری بالا، این اولین محصول است.

اگر موفقیت آمیز باشد، به مدیر اجازه می دهد تا با تیم خود شروع به کار کند، اعضای اولیۀ خود را اضافه کند، کارکنان را برای هر آزمایش و یا تکرار اضافه کند و در نهایت شروع به ساخت یک محصول کند. تا آنجایی که محصول آماده ارائه شود. در حال حاضر مشتریان را ایجاد کرده است. در اینجاست که محصول بدست آمده مشکلات واقعی را حل خواهد کرد و مشخصات دقیق را برای آنچه که باید ساخته شود، ارائه می دهد.

  • اجرای متد MVP

یک جزء اصلی از روش نوآوری ناب، حلقه‌ی ” بازخورد حین ساخت و اندازه گیری یادگیری ” است. اولین قدم، شناسایی مشکل است که باید حل شود و سپس تولید یک محصول قابل رشد با حداقل ویژگی minimum viable product (MVP)، برای شروع سریعتر چرخه‌ی یادگیری و ارتقاء محصول.

هنگامی که MVP ایجاد می شود، استارتاپ می تواند در راستای حفظ و رشد محصول کار کند. این شامل اندازه گیری و یادگیری می شود و باید شامل معیارهای قابل اجرا باشد که می تواند سوال و علت را اثبات کند.

استارتاپ همچنین از یک روش توسعه تحقیقاتی به نام “پنج Whys”  استفاده می کند که سوالات ساده ای برای مطالعه و حل مشکلات در طول مسیر تولید محصول اعمال می‌کند. هنگامی که این فرآیند اندازه گیری و یادگیری درست انجام می شود، مشخص خواهد شد که در شرکت یا راهبران کسب و کار حرکت رخ می دهد یا خیر. اگر نه، نشانه آن است که زمان چرخش یا اصلاح دوره‌ی ساختاری برای تست فرضیه جدیدی درباره محصول، استراتژی و محرک رشد است.

  • یادگیری معتبر

پیشرفت در تولید با تولید محصولات با کیفیت بالا اندازه گیری می شود. واحد پیشرفت برای نوآوری ناب معتبر بودن یادگیری است. هنگامی که کارآفرینان یادگیری معتبر را در بر بگیرند، روند توسعه می تواند به طور قابل ملاحظه ای تغییر یابد.

هنگامی که شما بر روی بدست آوردن چیزهای مناسب برای ساختن تمرکز می کنید، چیزی که مشتریان می خواهند و برای آن هزینه می‌کنند، نیازی نیست چند ماه منتظر محصول بتا برای تغییر جهت شرکت باشید. در این حالت، کارآفرینان می توانند تولید محصول را به طور یکنواخت و لحظه به لحظه با اهداف خود تطابق دهند.

ثبت نام در رویداد

 

پنج استراتژی اصلی بازاریابی برای هر استارتاپ

همه ما می دانیم که بازاریابی برای همه کسب و کارها ضروری است، اما برای استارتاپ های جدید مهم تر است. تا زمانی که افراد در مورد استارتاپ شما و آنچه که ارائه می دهید، اطلاعی نداشته باشند، احتمالا محصولات و خدمات شما را نخواهند خرید. در این مقاله پنج استراتژی اصلی بازاریابی برای هر استارتاپ را معرفی می کنیم که می تواند باعث شناخت بهتر استارتاپ ها شود.

بیشتر…

تولید کنندگان و توسعه دهندگان Game از چه راه هایی کسب درآمد می کنند؟

 

این سوالی است که ممکن است به ذهن اغلب علاقمندان به بازی خطور کرده باشد. منظور از علاقمندان در اینجا هم دوستان استفاده کننده – که ممکن است بخش قابل توجی از زمان خود را به انجام بازیهای مختلف در بسترهای گوناگون از موبایل تا PS صرف کنند- و هم دوستان علاقمند به طراحی و تولید بازی را شامل می شود.

اولین مطلبی که توجه شما باید در این زمینه به آن جلب شود این است که Game ها در اغلب موارد درآمدی بدست نمی آورند. به عبارت دیگر، سود آنچنانی از زمان و هزینه ای که در تولید بازی صرف می شود، نصیب اغلب افراد نمی گردد. بر اساس آمار ارائه شده، تنها 5 الی 30 درصد از بازی های عرضه شده به بازار می توانند هزینه تولید و توسعه بازی را پس از عرضه با درآمد کسب شده پوشش دهند.

اما در گذشته، تنها راه کسب درآمد بازی از راه فروش آن در فروشگاه های این حوزه مانندGameStop و یا ارائه آن از طریق دانلود بود. اما در سالهای اخیر، ترجیح بیشتر تولید کنندگان Game به ارائه آن به صورت رایگان (free-to-play)  بوده است. در این مدل، کاربران به راحتی و به صورت رایگان بازی مورد نظر خود را در موبایل و یا PC دانلود و نصب می کنند.

اما در این مدل، با توجه به تمام دغدغه ها و مشقت های تولید بازی، چه نفعی به تولید کنندگان بازی می رسد؟

سه روش اصلی کسب درآمد در این مدل به صورت زیر است:

  • طراحی سطوح، ابزار و ویژگی های مختلف بازی به طوری که دسترسی به بخش های ارزنده تر با پرداخت مبلغی در دسترس بازیگر قرار گیرد.
  • در نظر گرفتن کالاها و اقلام مجازی در بازی که به افزایش قدرت، جایگاه و توان بازیگر در بازی کمک می کند. بدیهی است بخشی از کاربران، مبلغ مورد نظر برای رسیدن به این اقلام و جایگاه را پرداخت می کنند.
  • استفاده از تبلیغات در قسمتهای مختلف Game

اما موارد فوق مربوط موارد کلی درآمد زایی یک Game است که برای فضای اینترنت و موبایل طراحی شده است. زمانی که توسعه دهنده و برنامه نویس یک بازی، عملیات طراحی و تولید آن را برای موسسه ای بر عهده دارد، کسب درآمد از این راه را بر اساس یکی از دو روش زیر انجام دهد:

  • استخدام برای توسعه Game
    در این حالت، برای برنامه نویس بازی، حق مالکیت مادی و معنوی در نظر گرفته نمی شود و انتفاعی از فروش محصول نیز بدست نمی آورد.
  • توافق نامه حق نشر محصول
    در این روش، عملیات طراحی و تولید بازی بر عهده توسعه دهنده و هزینه های این عملیات بر عهده موسسه صاحب امتیاز بازی است. بر اساس توافق به عمل آمده، به برنامه نویس یا تیم تولید کننده، علاوه بر حق الزحمه عملیات تولید، درصدی از فروش و درآمد کسب شده از این راه تعلق می گیرد.

با وجود تمامی موارد فوق، در روند تولید و عرضه بسیاری از Game ها،  اختلافاتی بر سر موارد حقوقی و مالکیت در بین اعضاء تولید و موسسه سرمایه گذار و صاحب امتیاز به وجود می آید که نیاز به حضور افراد کارشناس حقوقی در روند توافق را بیش از پیش یادآور می شود.

مطالب مرتبط: دورهمی استارتاپی بانوان کارآفرین در timetostartup